گنج

شمارهٔ ۱۸

۳ بیت
صافی میی که تیره می اندر شعاع اوگردد به چشم کور پی مور آشکار
زآن می که نور ماه گر از عکس او بودبا مه خسوف را نبود هیچ‌گونه کار
گر در دهان مار چکد قطره‌ای از اوآب حیات را حسد آید ز زهرمار