شمارهٔ ۴۰
منم آن که تا بوسه دادم رکابتکند بخت من با فلک همعنانی
عطای تو بر من چنان زر فشاندکه برگ از سر شاخ باد خزانی
اگر صد زبانم بروید چو خوشهبه مدحت چو کلکم به رطب اللسانی
به مدح تو جان برفشانم بر آنمز منصب به چرخم رسانی بر آنی
برون از تو از کس امیدی ندارمنه جایی نه مالی نه نامی نه نانی