گنج

مقطعات

شمارهٔ ۱حضرت سلطان فلک پندار و رویش آفتاب؟شمارهٔ ۲هرکه شعر بلند من خواندشمارهٔ ۳ - در حق آنکه باوی منازعتی داشت گویدداناست روزگار از او نیستم خجلشمارهٔ ۴ - در مدح خواجه مخلص الدین از سرخس به نشابور فرستاددل من از فراق خواجه مخلصشمارهٔ ۵شعرم چو گشت معجزه و سحر از او بکاستشمارهٔ ۶اکفی الکفاة مشرق و مغرب رشید دینشمارهٔ ۷ - درمدح خواجه مخلص الدین گویدچندان که در دوازده برج است هفت مرغشمارهٔ ۸ - این قطعه در مدح امیرسید ذخرالدین بخط خود بسفیده نوشتای ذخر دین و دولت سلطان اهلیتشمارهٔ ۹ - در شکایت دوستی گفتقبول بین که در این سال سعد دولت و دینشمارهٔ ۱۰به من سید حسن زین زمانهشمارهٔ ۱۱ - در جواب خواجه ابوبکر شامی گویدبه من بوبکر حیدر تازه تازهشمارهٔ ۱۲تو چنانی زی که از شمایل توشمارهٔ ۱۳ - درمدح خواجه امام مروانی گویددل و جانم یمین دین داردشمارهٔ ۱۴قاضی ز دست خواجه عطا امروزشمارهٔ ۱۵گشت روشن مرا که ایزد فردشمارهٔ ۱۶به لعبتان ضمیر من آن زمان نگریشمارهٔ ۱۷دور از تو تا که دور شدستم ز تو مراشمارهٔ ۱۸کین میکشد زمانه ز من آری از ملوکشمارهٔ ۱۹گلگون رخ یار من دریغاشمارهٔ ۲۰گه بنالی که وای نان نایدشمارهٔ ۲۱در نیک و بد بسان شتر مرغ ناتمامشمارهٔ ۲۲ - در مدح امام برهان الدین گفته در بغدادامام عالم و برهان دین لسان الحقشمارهٔ ۲۳همای عافیت آن روز از قفس بپریدشمارهٔ ۲۴جانم غریق نعمت شمس الملوک شدشمارهٔ ۲۵ای که بی در لفظ خامه توشمارهٔ ۲۶خه ای جواد کریمی که در همه عالمشمارهٔ ۲۷فرخنده جمال ملک و دین راشمارهٔ ۲۸ - در مدح صدرالدین بخواری؟ای که یزدان پادشاهت کرد بر ملک علومشمارهٔ ۲۹گرچه گردد برای ما افلاکشمارهٔ ۳۰اجل تاج دین قطعه و رقعه منشمارهٔ ۳۱پاسبانان گنج فضل منندشمارهٔ ۳۲دوستان را بند گردان از وفاشمارهٔ ۳۳ - این قطعه را از روی بترجمه خواستدوستان را من زره پنداشتم بودند همشمارهٔ ۳۴ - درصفت بارگاه گویدمشرق خورشید عدل است این همایون بارگاهشمارهٔ ۳۵چون مرا نیست از فلک بهرهشمارهٔ ۳۶گفتم که بمیرم و نبینم که بر شودشمارهٔ ۳۷ - در مدح بهرامشاههمیشه قدر و عمر شاه عالمشمارهٔ ۳۸ - در جواب تاج الدین محمد سفری گفت بر بدیههایکه از خاک پای همت خویششمارهٔ ۳۹ - در صفت خیمه گویدای قبه معلق چرخ دگر شدیشمارهٔ ۴۰اگر زودم نگارا درنیابی