شمارهٔ ۸ - این قطعه در مدح امیرسید ذخرالدین بخط خود بسفیده نوشت
ای ذخر دین و دولت سلطان اهلیتدر حلقه سپهر محلت نگینه باد
ای گشته سعد اکبر باذات تو قرینبا طالعت سعادت کبری قرینه باد
برجیس برموافق جاه تو مهربانمریخ برمخالف عهدت بکینه باد
خندان لب مطیع تو همچون پیاله شدپر خون دل حسود تو همچون قنینه باد
خصم تو گر چو قارون یابد دفینه ایزیر زمین چو قارون هم با دفینه باد
ور بر شود بر این فلک آبگینه رنگپایش ز دست حادثه برآبگینه باد
هر مرغ مدح را که پرد برهوای فضلایام تو نشیمن و نام تو چینه باد
هر زر که در خزانه کان سازد آفتاببهر فدای جان عزیزت هزینه باد
زر هیچ در خزانه تو نیست ای ملکزر تو نام نیکو عمرت خزینه باد
ای ذات تو سفینه طوفان روزگاردر پای بود در نظرت این سفینه باد؟