گنج

شمارهٔ ۲۹

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: ان۲۱ بیت
گرچه گردد برای ما افلاکورچه باشد به کام ما ارکان
هیچ بزمی بود چنان خرمهیچ طیفی بود چنان شادان
که دوم روز عید ما را بودنزد صدر زمین و زین زمان
حسن احمد آن جواد کریمآن قضا قدرت و قدر امکان
کام دل یافتیم روز شوالکین همی خواستیم از رمضان
اسب عشرت کشیده اندر زینگوی رامش فکنده در میدان
گشته با الفت قنینه قرینکرده با کوکب پیاله قرآن
مجلسی چون بهشت پر نعمتباده چون گلاب اصفاهان
ساقیانی انیس همچون دلمطربانی لطیف همچون جان
یارب آن دلگشای بزم چه بودکه همی طیره گشت زهره از آن
ابر احسان چو خواست گشت مطیرمن سرگشته از میان جهان
از چنان مجلسی بیفتادمهمچو آدم ز روضه رضوان
نیم شب چون در آمدم از خوابنیک رنجور گشتم و حیران
تا در این بودم آمد آوازیکی سبق برده از همه اقران
غافلی زانکه صاحب مکرمکرد مسعود مر ترا ز احسان
گاه انعام عام دانکه نکردنام تو در جریده نسیان
دل من آن چو خواب بنمودتبرگفته است آفت حرمان
ای خداوند من نجیب الدیناین سخن را پدید کن برهان
خبری کان ازو نه بس عجب استجهد کن تا رسد به تو به عیان
تا بود اوج شمس در جوزاتا بود خانه قمر سرطان
باد همواره یاورش گردونبا پیوسته ناصرش یزدان