شمارهٔ ۱۱ - در جواب خواجه ابوبکر شامی گوید
به من بوبکر حیدر تازه تازههمی دروی گل خندان فرستد
گهی زهر مرا تریاق سازدگهی درد مرا درمان فرستد
گه از شاخ وفا نوباوه بخشدگه از باغ هنر ریحان فرستد
نسیم پر تحیت کان خداوندز طبع خوشتر ازنیسان فرستد
بهدیه چشم نزد دل رساندچو تحفه دل به سوی جان فرستد
ندانستم من این یارب که دانستکه ایزد بهر عیسی خوان فرستد
تحیت تا بود نور علی نوربدست سید اقران فرستد
عدیم المثل ساعد آنکه کلکشبه تیر آسمان فرمان فرستد
بلی خورشید چون گل را دهد نورضیاء مهتر تابان فرستد
حسن این بیتها نزدیک آن صدرهمی از خویشتن پنهان فرستد
تنم جسمم قلم را شرم داردکه سوی چشمه حیوان فرستد