گنج

شمارهٔ ۲۴

جانم غریق نعمت شمس الملوک شدوین طرفه تر که میزیم اکنون به جان شکر
از بس که ابر لطف ببارید بر سرمبشکفت از بهار دلم بوستان شکر
بر گلبن ثناش زبان چو بلبلمدستان مدح می زند و داستان شکر
حقا که تیر مدح برون پرد از جهانگر درکشم به قوت مهرش کمان شکر
ای بر دلم گشاده به سعیت در امیدجان بسته ام به جای کمر بر میان شکر
پایم چو در رکاب سعادت بعون تستآن به که سوی صدر تو تابم عنان شکر
زین پس اگر خدای بخواهد به دولتتهرلحظه گوهری بدر آرم ز کان شکر