گنج

مقطعات

شمارهٔ ۱یاد دارم که چو آدم شرف خلقت یافتشمارهٔ ۲حضرت مصطفی بسعی تمامشمارهٔ ۳ای سخن پرور ز نظم خویشتن غافل مشوشمارهٔ ۴حمد بیحد احدی را که کمال کرمششمارهٔ ۵ای ظریفان روم شکر کنیدشمارهٔ ۶من از اقلیم عرب حیرتی از ملک عجمشمارهٔ ۷ای که رای روشنت آیینه گیتی نماستشمارهٔ ۸ای دل ملال گوشه عزلت هزار بارشمارهٔ ۹ای غره بر لطافت حسن و جمال خودشمارهٔ ۱۰گفت احمد حیدر است از من چو هارون از کلیمشمارهٔ ۱۱بر امید راحت دنیا مکش بسیار رنجشمارهٔ ۱۲پرسیدم از بتی که ترا در جهان چراشمارهٔ ۱۳آفرین بر منعمی کز بهر اظهار ثناشمارهٔ ۱۴ای که داری خرد بدان که تراشمارهٔ ۱۵اگر بمن نبود پادشاه را لطفیشمارهٔ ۱۶ای که از جهل مقید شده بر صورتشمارهٔ ۱۷گفتم ای چرخ تو بر سینه من سوختهشمارهٔ ۱۸مردم این دیار را با منشمارهٔ ۱۹اول عمرم که هنگام سرور و ذوق بودشمارهٔ ۲۰دام دردست و بلا دایره قید جهانشمارهٔ ۲۱بد من گفت بدی لیک نمی‌رنجم از اوشمارهٔ ۲۲سخن من بسیست در عالمشمارهٔ ۲۳نوجوانان را خدا در اول نشو و نماشمارهٔ ۲۴صانعی کز آب و گل فیض کمال قدرتششمارهٔ ۲۵بهر دفع دشمن و فتح بلاد و حفظ نفسشمارهٔ ۲۶در صدف صدق جناب متولیشمارهٔ ۲۷عادت اینست فیض فطرت راشمارهٔ ۲۸آدمی را فضل صوری و کمال معنویستشمارهٔ ۲۹میان سگ و گربه شبی نزاع افتادشمارهٔ ۳۰بر هر چه دل نهادم و گشتم اسیر آنشمارهٔ ۳۱دوش طفلی پری رخی دیدمشمارهٔ ۳۲در دیار ما ندارد هیچ قدرشمارهٔ ۳۳در مقامی گر شود جان عزیزت منزجرشمارهٔ ۳۴مرده دیدم پریشان گشته اجزای تنششمارهٔ ۳۵دو گروهند خلق این عالمشمارهٔ ۳۶درین حدیقه حرمان ز کثرت اندوهشمارهٔ ۳۷عاشق صاف طبع و پاک دلمشمارهٔ ۳۸بسان صفحه رخسار لوح خاطر طفلشمارهٔ ۳۹از سخن خوانی کشیدم پیش اهل روزگارشمارهٔ ۴۰بعالم گفتم ای ظالم چرا مشغول خود گردیشمارهٔ ۴۱تعرضی بفلک دوش کردم و گفتمشمارهٔ ۴۲فضیلت نسب و اصل خارج ذاتستشمارهٔ ۴۳وقت سحر سوی چمن انداختم گذرشمارهٔ ۴۴دی کرد التماس ز من پاک گوهریشمارهٔ ۴۵اگر چه داشت ز کیفیت جمیع لغتشمارهٔ ۴۶فریاد ازین سپهر ستمگر که در جهان