گنج

شمارهٔ ۷

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: اب۲۱ بیت
ای که رای روشنت آیینه گیتی نماستهیچ سری نیست کز رای تو باشد در حجاب
در نقاب عنبرین هر دم عروس خامه اتشاهد صد راز را از چهره می گیرد نقاب
ملک دانش راست از طرز مثالت انتظامگنج معنی راست از مفتاح کلکت فتح باب
سرورا عمریست در تن جان بر لب آمدهمی کند در آرزوی پای بوست اضطراب
آرزوی دولت پابوس خدام درتمی رباید روز و شب از دل قرار از دیده خواب
در بلای دوریت معذورم از ضعف بدنچون کنم ناچار می باید کشیدن این عذاب
گرچه دورم غافل از عرض نیازی نیستمشد نیاز من بدرگاه تو بیرون از حساب
می نویسم حال دل اما نمی بخشد اثرمی فرستم شرح غم اما نمی آید جواب
چند از خاک درت بوی رعایت نشنومپیش تو تا کی دعای من نباشد مستجاب
وه چه باشد گر کند نام مرا کلکت رقموه چه باشد گر کنی در ذکر من کسب ثواب
هست دریا را چنان عادت که از نزدیک و دورمی کند ارباب حاجت را بفیضی کامیاب
هر که نزدیک است او را می دهد در از صدفبهر دوران نیز آبی می فرستد پا سحاب
چشمه خورشید هم در طبع دارد حالتیمی دهد هم دور و هم نزدیک خود را آب و تاب
نی همین در آسمان مه می ستاند نور از اودر زمین هم می برد از آتش او لعل آب
ای که هم از آفتاب افزون هم از دریا بهیباش در احسان به از دریا فزون از آفتاب
به ز نزدیکان خود بر من که دورم رحم کنبر گناه دوریم منگر مکن بر من عتاب
گرچه دورم از تو دارم بیشتر چشم کرممه ز مهر از دور بهتر می کند نور اکتساب
از تو بر من گر رسد توقیع لطفی دور نیستبر زمین از آسمان رسم است تنزیل کتاب
تا زمین را در جبلت هست امکان ثوابتا فلک را هست عادت در طبیعت انقلاب
روی دولت را ز درگاهت نباشد انحرافرای رفعت را ز فرمانت نباشد اجتناب
جز دعایت نیست اوراد فضولی روز و شبکار او اینست و بس والله اعلم باالصواب