شمارهٔ ۲۹
میان سگ و گربه شبی نزاع افتادبه گربه گفت سگ ای کاسه لیس لقمه شمار
تویی که نیست ترا بویی از طریق ادبتویی که نیست ترا جز طریق دزدی کار
نمی شود که کسی لقمه برد به دهنکه از طمع نبری راحتش به ناله زار
چراست این همه عزت ترا به این همه عیبکه می کشند ترا خلق متصل به کنار
شریک خوانی و هم خواب بستر و بالینرفیق مجلس و مقبول هر پری رخسار
منم که فایده ها می رسد ز من شب و روزحراست است مرا شب شعار و روز شکار
وفا شعار منست و ادب طریقه منبر آستانه مرا منزلست لیل و نهار
وسیله چیست که تو داخلی و من خارجتو گوشت می خوری و استخوان من افگار
گناه من چه شد و وز هنر چه هست تراکه گفته اند ترا طاهر و مرا مردار
به مجلس علما تو انیس و من از دوربه محفل فضلا تو عزیزی و من خوار
ز روی طعنه چنین گفت گربه خاموشکه ای درنده بی زینهار بد کردار
به میهمان و گدا متصل جدل داریبه هر غریب مدام از تو می رسد آزار
به خیر اهل سعادت تو می شوی مانعبدین روش که تویی کام دل امید مدار
گمان مبر که به سرمنزل مراد رسیمکن خیال که کردی ز عمر برخوردار