گنج

سایر اشعار

شمارهٔ ۱پاک کن ز آلایش و آرایش خود راه راشمارهٔ ۲شها توقعم از خدمتی چنین کردنشمارهٔ ۳عشق آمد و کرد عقل غارتشمارهٔ ۴دل در جهان مبند جهان یار بی وفاستشمارهٔ ۵عشق را گوهر برون از کون کانی دیگرستشمارهٔ ۶بیدار شودلا که در این روزگار دونشمارهٔ ۷دشمن ما را سعادت یار بادشمارهٔ ۸دعوی عشق جانان در هر دهان نگنجدشمارهٔ ۹دل بی تو ز تو خبر نداردشمارهٔ ۱۰ساقی تو بیار باده ز آن پیششمارهٔ ۱۱بر آتش عشق تو بسوزمشمارهٔ ۱۲هر که را این عشقبازی در ازل آموختندشمارهٔ ۱۳مرغان او هر آنچه از آن آشیان پرندشمارهٔ ۱۴دستی چو نیست جیفهٔ مردار بس خسندشمارهٔ ۱۵آن کس که دل به دنیای غدار می‌دهدشمارهٔ ۱۶دارو سبب درد شد اینجا چه امید استشمارهٔ ۱۷ای کمالت منزه از نقصانشمارهٔ ۱۸بکشم به جان جفایش نکشم سر از وفایششمارهٔ ۱۹تو چه دانی چه آرزومندمشمارهٔ ۲۰گر صبحدم ز سوز غمت سر برآورمشمارهٔ ۲۱من سوخته دل تا کی چون شمع سر اندازمشمارهٔ ۲۲چون همایان جیفه پیش کرکسان انداختیمشمارهٔ ۲۳ما قلندروشان قلاشیمشمارهٔ ۲۴در عشق یار بین که چه عیار می‌رویمشمارهٔ ۲۵دل بر کن از جهان و جهان را گذشته دانشمارهٔ ۲۶خسروا بشنو فزونی از چو من کم کاستیشمارهٔ ۲۷گر زعشقت خبر نداشتمیشمارهٔ ۲۸کرده‌ای تکیه بر جهان و هنوزشمارهٔ ۲۹به صبا پیام دادم که ز روی مهربانیشمارهٔ ۳۰گر با خردی و زنده جانیشمارهٔ ۳۱دوشم سحرگهی ندای حق به جان رسیدشمارهٔ ۳۲ای دل مگر تو از درافتادگی درآییشمارهٔ ۳۳دولت این جهان اگر چه خوش است