گنج

شمارهٔ ۵

قافیه: انیدیگرست۸ بیت
عشق را گوهر برون از کون کانی دیگرستکششتگان عشق را از وصل جانی دیگرست
عشق بی عین است و بی شین است و بی قاف ای پسرعاشق عشق چنین هم از جهانی دیگرست
دانهٔ عشق جمالش چینهٔ هر مرغ نیستمرغ آن دانه پریده ز آشیانی دیگرست
بر سر هر کوچه هر کس داستانی می زندداستان عاشقان خود داستانی دیگرست
بی زبانان را که با وی در سحر گویند رازخود ز جسمانی و روحانی زبانی دیگرست
طالع عشاق او بس بوالعجب افتاده استکوکب مسعودشان از آسمانی دیگرست
آن گدایانی که دم از عشق رویش می زنندهر یکی چون بنگری صاحب قرانی دیگرست
لاف عشق روی جانان از گزافی رو مزنعاشقان روی او را خود نشانی دیگرست