گنج

شمارهٔ ۱

قافیه: اهرا۱۰ بیت
پاک کن ز آلایش و آرایش خود راه راتا شوی سرهنگ عالی رتبت این درگاه را
جغدوار اندر خراب این جهان ماوی مگیرتا شوی باز خشین مر دست شاهنشاه را
نفس تو دجال تست و روح تو عیسی توگر کشد دجال را عیسی برفتی راه را
آفرینش را همه پی کن به تیغ «لااله»تا جهان صافی شود سلطان «الاالله» را
ور چون یوسف چاه و گاه و ملک می خواهی بیاهمچو او یک چند مسکن ساز قعر چاه را
یا بیا جاروب «لا» بر گیر ابراهیم وارپس فرو روب از فلک شعری و مهر و ماه را
چون تو این مردانگی کردی سزاوار آمدیگر زنی بر فرق گردون خیمه و خرگاه را
قوت جان اندر دو عالم عشق و توحید است و بساین قدر معلوم باشد مردم آگاه را
گر ترا ای «نجم» این قوت است چون عیسی بمانبهر این مشتی خران و گاو، بار کاه را
غم مخور زو باش چون دجال اگر سحری کندسر به جا بادا چو عیسی شاه داود شاه را