شمارهٔ ۲
شها توقعم از خدمتی چنین کردننه جبه بود و نه دستار و طیلسان وردا
نه جاه و منصب و نه احتشام بود و قبولنه مال و نعمت و ثروت نه حرمت دنیا
نه نیز شیر و می و انگبین نه میوه و باغنه خلد و حور و قصور و نه سایهٔ طوبی
بلی دو چیز تمنای داعیت بودستکه باز حاصل هر دو همی شود بهٔکی
یکی تمتع شاه جهان که دایم باددوم بیان مقامات و کشف دین هدی
که تا بدین دو وسیلت رسم به «مقعد صدق»که هست مقصد و مقصود حضرت مولی
اگر زکوة دهد شه به عامل اعمالازین خزانه، شوم سرخ روی در عقبی
غرامتی نکشم ز آنچه در قلم آمدخجالتی نبرم ز آنچه کرده ام انها
«ادیب صابر» ازین باب ای شه عالمچه سخت خوب یکی بیت می کند انشا
«به صد قصیده ترا خوانده ام کریم و رحیمچنان مکن که خجل گردم اندرین دعوی»
شها هزار مجلد کتاب باد چنینبرای حضرت تو ساخته ازین معنی.