شمارهٔ ۲۶
خسروا بشنو فزونی از چو من کم کاستیراستی بتوان شنود آخر هم از ناراستی
کی روا دارد خرد آزار حق جستن شهااز برای بیوفایی باطلی کم کاستی
سر بسر دنیا نیرزد موری آزردن از آنکچون به دست آید اگر پا داردی زیباستی
گر نه دنیا بیوفا بودی و مردم کش چنیندر جهان حاکم کنون هم آدم و حواستی
چون جهان بگرفت اسکندر زدار اهم نداشتور جهان داراستی شه در جهان داراستی
خسروا داود شاها ملک اگر باقی بدیتا ابد ملک سلیمان نبی برجاستی
چون سلیمان شهریاری در زمانه کس نبودهم به سوی تخته شد و آن تخت کش ماواستی
آن همه شاهان ایرانی و تورانی کجاندکز نهیب تیغشان بسته کمر جوزاستی
ور نظر کردی به بزم ورزمشان گفتی خردکز سپاه و گنج هر شاهی جهان دریاستی
خاک تیره باز گفتی حال هر شه روشنتتا شدی معلوم رایت خاک اگر گویاستی
آنکه نیکی کرد نام نیک از او باقی بماندوربدی کردی به گیتی هم به بد رسواستی
بر گرفتی عبرت از حال ملوک باستانچون شنیدی داستانشان هر که او داناستی
آنچه فردا دید خواهی غافلی امروز همباز دیدی عاقلی کش چشم دل بیناستی
هر کسی فردا چو کشت خویشتن خواهد درودکشت خود امروز بهتر کشتئی گر خواستی
اینکه خلق از کار دنیا گشت نا پروا چنینای دریغ ار خلق را با کار دین پرواستی
شاه اگر کردی نظر در جام جم مانند جمآنچه ناپیدای خلقستی ورا پیداستی