گنج

شمارهٔ ۲۱

وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)قافیه: راندازم۱۳ بیت
من سوخته دل تا کی چون شمع سر اندازموز سوز دل خونین در جان شرر اندازم؟
درد دل من هر دم از عرش گذر گیرددر شهر ز عشق تو صد شور و شر اندازم
هر شب من بیچاره تا وقت سپیده دمبر خاک سر کویت تا کی گهر اندازم؟
زین دیدهٔ در بارم از آرزوی رویتدر پای سگ کویت خون جگر اندازم
شمعا! من دیوانه تا چند چو پروانهدر آتش عشق تو شه بال و پر اندازم؟
تا کی تو غم عالم بر جان من انباریز آن مرده نیم دانی کز غم سپر اندازم
هر تیر بلا شاها کانداخته ای بر منجان را هدفش کردم بار دگر اندازم
یکبار چو پروانه جان بر کف دست آرمخود را به برت جانا باشد که در اندازم
یک شب تو حریفم شو مهمان شریفم مشوزر را چه محل باشد تا بر تو زر اندازم
جان پیش کشم حالی گر ز آنکه قبول افتددر پات به شکرانه دستار و سر اندازم
عمر من سر گشته سرباز به کوی وصلبردار نقاب از رخ تا یک نظر اندازم
ز آن باده دهم ساقی کین هستی من باقیاز سطوت آن باده از خود به در اندازم
من «نجم» و تو خورشیدی من فانی و تو باقیوز نور و تجلیت زیر و زبر اندازم