شمارهٔ ۲۴
در عشق یار بین که چه عیار میرویمسر زیر پا نهاده چه شطار میرویم
در نقطهٔ مراد بدین دور ما رسیمزیرا به سر همیشه چو پرگار میرویم
جانی که هست مان فدی یار کردهایمور حکم میکند به سردار میرویم
مرگ ار کسی به جان بفروشد همیخریمعیاروار ز آنکه بر یار میرویم
ما را چه غم ز دوزخ و با خُلدمان چه کار؟دلدادهایم ما بر دلدار میرویم
بار امانتش به دل و جان کشیده، پسدر بارگاه عزت بیبار میرویم
با ظلمت نفوس و طبایع درآمدیمدر جان هزارگونه ز انوار میرویم
ز آن پس که بودهایم بسی در حریم جهلاین فضل بین که محرم اسرار میرویم
عمری اگرچه در ظلمات هوا بُدیمآب حیات خورده خضروار میرویم
گرچه چو چرخ کور و کبود آمدیم لیکبا صد هزار دیده فلک سار میرویم
در نقطهٔ مراد بدین دور ما رسیمزیرا به سر همیشه چو پرگار میرویم