قصاید
شمارهٔ ۱آنم که از ضمیر منست انور آفتابشمارهٔ ۲ترسم که بس که می کنم از درد اضطرابشمارهٔ ۳خوش در نگار بسته دگر نوبهارستشمارهٔ ۴ای از سپاه خط تو خورشید در حصارشمارهٔ ۵گذشت آن که روی لاله خیمه بر گلزارشمارهٔ ۶چنان گریستم از درد دوری دلبرشمارهٔ ۷غمم نمی رود از دل به گریه بسیارشمارهٔ ۸زهی ز خوی تو بر باد داده جان آتششمارهٔ ۹ای زخط بگرفته خورشید رخت در بر هلالشمارهٔ ۱۰گرفتم آینه تا بنگرم حقیقت حالشمارهٔ ۱۱ز روزگار ندیدم دمی فراغت بالشمارهٔ ۱۲زهی ز غیرت ابروت دلشکسته هلالشمارهٔ ۱۳زبس که ریختم از دیده خون دل بیرونشمارهٔ ۱۴اشک نبود این که می بارم ز روز تار منشمارهٔ ۱۵ز جور دل که هیچ کس مباد چنینشمارهٔ ۱۶بیابیا قدمی نه چو گل به صحن چمنشمارهٔ ۱۷شد چنان گرم جهان ز آمدن تابستانشمارهٔ ۱۸ای مکان پاسبانانت فراز آسمانشمارهٔ ۱۹باد نوروز آمد و آورد بوی یاسمینشمارهٔ ۲۰از بس که گریه کردم و از بس کشیدم آهشمارهٔ ۲۱باز این منم گذاشته در کوی یار پایشمارهٔ ۲۲زبس که یافت دلم لذت گرفتاریشمارهٔ ۲۳زهی نگاه تو سرگرم مردمآزاریشمارهٔ ۲۴دامنم دریای خون زین چشم خون پالاستیشمارهٔ ۲۵من آن چه می کشم از جور چرخ مینایی