گنج

شمارهٔ ۲۲

قافیه: اری۸ بیت
زبس که یافت دلم لذت گرفتاریبه دام افتد اگر صد رهش برون آری
به جای خون همه درد و بلا ازو بچکداگر دل من سرگشته راه بیفشاری
سیاه گردد روز جهانیان چون شباگر ز چهره ی بختم نقاب برداری
نه برق باشد کز رشک چشم گریانمفتاده آتش در جان ابراز آری
به خون بخواهد پرورد خوشه اش نه آببنام شوم من اردانه در زمین کاری
چو کاه بر زیر آب دیده گردانمو گرچه هستم چون کوه در گران باری
عجب که میل کنم گرچه خون دل باشدمرا که عمر به سر رفته در جگرخواری
گداختم تن خود تا کسم نبیند چندبه کوی دوست تردد کنم به دشواری