گنج

شمارهٔ ۱۹

باد نوروز آمد و آورد بوی یاسمینبهر رقص آمد برون دست چنار از آستین
نرگس مخمور در صحن چمن زین خرمیکوفت چندان تا که تا زانو فروشد در زمین
سوسن آزاده را گل دوش می گفت آفتابدر بدن خونش به جوش آمد زبس کاشفت ازین
در دل آب از خیال روی گل پیدا نشدخویشتن را از چه رو بر خاک می مالد جبین
با چمن زد لاف از عکس ریاحین هر سحرزین سبب در آب می بندند فردوس برین
سرخ شد گل با بنفشه در عتاب آمد مگرگرچه می پوشد لباس تیره در فصل چنین
نه غلط گفتم که حجاب سرای شاه دینراه در مجلس ندانددش جمل گردید ازین