شمارهٔ ۱۸
ای مکان پاسبانانت فراز آسمانزآسمان تا آستانت از زمین تا آسمان
گر نبودی زهر چشمت فتنه گستردی بساطور نبودی نوش خندت امن برچیدی دکان
آسمان خواهد که ره یابد به بام قدر توزان سبب بر دوش دارد نردبان از کهکشان
هست بر جاگر جوانی گیرد از سر روزگاراندرین دوران که هم خانست و هم بختش جوان
چند روزی جای ده بر آستان خود مرازآن که کوتاه ست دست آسمان زین آستان