قطعات
شمارهٔ ۱فلک بدعهد و بس نااستوار استشمارهٔ ۲همه شراب به یاد بنفشه خواهم خوردشمارهٔ ۳نظم راوان چو آب روان سینه را به استشمارهٔ ۴او شد جوان و آه جوانی من برفتشمارهٔ ۵بگردان روی دل از فکرت بدشمارهٔ ۶زهی یافته دین و دولت زتوشمارهٔ ۷روز می خوردن به دوزخ رفتی ای اخطی ز بزمشمارهٔ ۸به معالجت تن من زتو جز الم نداردشمارهٔ ۹نیست ممکن که به وصل تو رسد کس به شتابشمارهٔ ۱۰ز روزگار حذر کن ز کردگار بترسشمارهٔ ۱۱گیرد قدر عنانش و بوسد قضا رکابشمارهٔ ۱۲شعر است و بس که خواندن او نام مرد راشمارهٔ ۱۳کهتر و مهتر از وضیع و شریفشمارهٔ ۱۴سخنوران که تو را درسخا سحاب نهندشمارهٔ ۱۵گر مرا سودای عشق آن دهن کمتر شودشمارهٔ ۱۶ز صد هزار محمد که در جهان آیدشمارهٔ ۱۷به هیچ وقتی اگر نام کهتران شمریشمارهٔ ۱۸فلک همی نکند در جفای من تقصیرشمارهٔ ۱۹زمن به قهر جدا کرد روزگار سه چیزشمارهٔ ۲۰به قمر فروغ بخشد رخ همچو گلستانششمارهٔ ۲۱شگفت نیست چو با تیغ در مصاف آیدشمارهٔ ۲۲خداوندا زدوران زمانهشمارهٔ ۲۳ثنا به نام تو رغبت همی کند همه وقتشمارهٔ ۲۴نه وعده و نه پیام و نه نامه و نه رسولشمارهٔ ۲۵حسامش را لقب داده ست نصرتشمارهٔ ۲۶چو تو هرگز نبوده ست و نباشدشمارهٔ ۲۷تیرت به گاه زخم چوپوید به سوی خصمشمارهٔ ۲۸اگر به شعر روا باشدی نبوت شعرشمارهٔ ۲۹باد سحر که سوی من آرد پیام اوشمارهٔ ۳۰تا بشنیدم که ناتوانیشمارهٔ ۳۱پیری ز وجود من برون بردشمارهٔ ۳۲مرا هوای سحرگه پیام آوردشمارهٔ ۳۳چهره کآن ماه جبین می سازدشمارهٔ ۳۴بی دوست مانده ام چو تو را دوست خوانده امشمارهٔ ۳۵ای روی تو چو خلد و لبانت چو سلسبیلشمارهٔ ۳۶ای زلف تو چون وعده وصلت به درازیشمارهٔ ۳۷ای طره های خوبان از نافه تو بویی