گنج

شمارهٔ ۳

نظم راوان چو آب روان سینه را به استشعر روان زجان و روان گداخته است
نادان چه داند آنکه سخندان به گاه نظمجان را گداخته است و از آن شعر ساخته است
در گوش عاشقان سخن و قول شاعرانخوشتر ز بانگ بلبل و آواز فاخته است
مدخل که حق نظم نداند شناختنمقدار شعر و قدر ثنا کی شناخته است
من دانم از طریق هجا کینه آختنرایض دراین طریق بسی کینه آخته است