شمارهٔ ۴
او شد جوان و آه جوانی من برفتیاقوت من زرفتن او کهربا شده است
تا در هوای عالم پیری فتاده امشخصم ضعیف گشت و دلم در هوا شده است
غم شد جوان چو روز جوانی من برفتشادیم پیر گشت و نشاطم هبا شده است
آبی که روی من ز جوانی گرفته بوددر چشمم آمده ست و ز رویم جدا شده است
زین پیش عشق زلف دو تا بود در دلمآن عشق هیچ گونه ندانم کجا شده است
پر گرد آسیاست سر من ز روزگاراین گشت روزگار مگر آسیا شده است
آن دلبری که دم نزدی بی وفای مناکنون وفای او همه بر من جفا شده است
پیری پیام گوی من آمد که بیش از اینزلف دو تا مجوی که پشتم دو تا شده است
بر من جوانی من چون خود وفا نکرداو نیز چون جوانی من بی وفا شده است