شهر آشوب
شمارهٔ ۱ - چرچین فروشبت چرچین فروشم زد به سنگ آئینه را رویششمارهٔ ۲ - چرچین فروشبه کف چقماق چون برگیرد آن چرچین فروش منشمارهٔ ۳ - چرچین فروشدلبر چرچین فروشم هست شوخ نامرادشمارهٔ ۴ - زرگرهر که یک دم همدم آن دلبر زرگر شودشمارهٔ ۵ - زرگریاد وصل آن بت زرگر مرا در جوش کردشمارهٔ ۶ - زرگردلبر زرگر شبی بگذاشت پا در مسکنمشمارهٔ ۷ - زرگردلبر زرگر که باشد رشک ماه و مشتریشمارهٔ ۸ - زرگردلم را آن مه زرگر چون زر در تاب میسازدشمارهٔ ۹ - حلواگردلبر حلواگرم را هست تیغی دلخراششمارهٔ ۱۰ - حلواگرمه حلواگر من در نظرها بس که شیرین استشمارهٔ ۱۱ - سر تراشتیغ بر کف سرتراشم قصد کشتن کرده استشمارهٔ ۱۲ - سر تراشسر تراش امرد به پیشم موی سر بگشاد و رفتشمارهٔ ۱۳ - سر تراشدوش گفت از پاکی خود سرتراش من سخنشمارهٔ ۱۴ - بافندهبا مه بافنده هرکس حالش آگه میکندشمارهٔ ۱۵ - بافندههر که با آن دلبر بافنده شد یار سخنشمارهٔ ۱۶ - بافندهدر دکان آن مه بافنده مأوی ساختمشمارهٔ ۱۷ - قنادتا نمود آن دلبر قناد شکر خند راشمارهٔ ۱۸ - قنادمه قناد می ریزد شکر از لعل خندانششمارهٔ ۱۹ - قنادخاک پای دلبر قناد خود را روفتمشمارهٔ ۲۰ - کلالآن کلال امرد که بام چرخ او را منزل استشمارهٔ ۲۱ - کلالگفتم با آن کلال پسر ای نگار چستشمارهٔ ۲۲ - کلالآن کلال امرد که او را بود منزل جان و دلشمارهٔ ۲۳ - پا یکیپا یکی امرد چلیم نقره یی بر کف رسیدشمارهٔ ۲۴ - تماکو فروششوخ تماکو فروش هست سر تا پای غششمارهٔ ۲۵ - درزیاز غم آن شوخ درزی جامه خود سوختمشمارهٔ ۲۶ - درزیشوخ درزی را شبی در بر کشیدم جامه وارشمارهٔ ۲۷ - درزیرشته بر پا دلبر درزی شبی آمد مراشمارهٔ ۲۸ - درزیخانه آن شوخ درزی را زیارت ساختمشمارهٔ ۲۹ - پوستین دوزپوستین دوزم که از رخ پوستینش در بر استشمارهٔ ۳۰ - پوستین دوزپوستین دوز امرد من دلبر سنجیده استشمارهٔ ۳۱ - قصابدلبر قصاب من آمد دکان خود گشادشمارهٔ ۳۲ - قصابدلبر قصاب من رو چون دلم بیتاب شدشمارهٔ ۳۳ - قصابتا دلم را کشته خود آن بت قصاب کردشمارهٔ ۳۴ - قصابزان مه قصاب مردم گوشت سودا می کنندشمارهٔ ۳۵ - قصابگوشت چشمم زان مه قصاب یک انگشت دادشمارهٔ ۳۶ - قصابنگار دنبه فروشم خراب کرد مراشمارهٔ ۳۷ - قصابدلبر قصاب آمد جا به دکان کرد و رفتشمارهٔ ۳۸ - قصابدلبر قصاب را خونریز عالم یافتمشمارهٔ ۳۹ - مسگردلبر مسگر چو جای خود به دوکان می کندشمارهٔ ۴۰ - مسگردلبر مسگر به کف کفگیر روی از من بتافتشمارهٔ ۴۱ - جامه بافاز غم آن جامه باف امروز خواهم شد هلاکشمارهٔ ۴۲ - جامه بافجامه باف امرد که باشد رشک ماه و آفتابشمارهٔ ۴۳ - جامه بافدلبر دستارباف من بود مه پیکریشمارهٔ ۴۴ - جامه بافکجاست آن پسر جامه باف خانه اوشمارهٔ ۴۵ - جامه بافجامه باف امرد خط رخسار خود را شانه کردشمارهٔ ۴۶ - جامه بافجامه باف امرد که باشد دلربای شوخ و شنگشمارهٔ ۴۷ - جامه بافجامه باف امرد بود دیوانه او بی حسابشمارهٔ ۴۸ - کله پزآن بت سیرابه پز آید ز دیگش بوی مشکشمارهٔ ۴۹ - کله پزکله پز امرد پسر بسیار سودا کرد و رفتشمارهٔ ۵۰ - کفش دوزبعد از این در خدمت آن کفشدوزم چون درفششمارهٔ ۵۱ - کفش دوزدست بر دامان شوخ کفشدوز امشب زدمشمارهٔ ۵۲ - سلاخشوخ سلاخم به ظاهر دوست می گیرد مراشمارهٔ ۵۳ - شسته گرشسته گر امرد که باشد زیر دستش بحر و برشمارهٔ ۵۴ - شسته گرشسته گر امرد که رفتارش بود آب روانشمارهٔ ۵۵ - شسته گربا نگار شسته گر گفتم تویی دریای مشکشمارهٔ ۵۶ - عینک سازشوخ عینک ساز مهمان من افگار شدشمارهٔ ۵۷ - عینک سازشوخ عینک ساز جای او بود در دیده هاشمارهٔ ۵۸ - طاقی دوزشوخ طاقی دوز نرم از گفته قاضی نشدشمارهٔ ۵۹ - طاقی دوزشوخ طاقی دوز من باشد ز مخمل بسترششمارهٔ ۶۰ - طاقی دوزشوخ طاقی دوز من دکان خود پوشاند و رفتشمارهٔ ۶۱ - طاقی دوزشوخ طاقی دوز را در بزم ساقی میکنندشمارهٔ ۶۲ - بقالشوخ بقال از دهان پسته اش گفتم سخنشمارهٔ ۶۳ - بقالمه بقال چون سرکا بود کارش ترشروییشمارهٔ ۶۴ - بقالدلبر بقال را امشب به سامان ساختمشمارهٔ ۶۵ - بقالشوخ بقال او متاع خود مرا تکلیف ساختشمارهٔ ۶۶ - بقالدلبر بقال دارد خلق خوب و روی نغزشمارهٔ ۶۷ - بقالدلبر بقال با من آشنایی می کندشمارهٔ ۶۸ - بقالدلبر بقال با من کرد سودا دلگشادشمارهٔ ۶۹ - بقالتا دل به آن جهود پسر مات کردهامشمارهٔ ۷۰ - کمانگرشوخ کمانگر من دل شد نشانه اوشمارهٔ ۷۱ - کمانگرشوخ کمانگرم که دلم هست خسته اششمارهٔ ۷۲ - پیکبا آن نگار پیک مرا ذوق بندگیستشمارهٔ ۷۳ - پیکآن نگار پیک باشد دلربای شوخ و شنگشمارهٔ ۷۴ - شاطرشوخ شاطر خانه ام را آمد و پرسید و رفتشمارهٔ ۷۵ - گلیم فروشمه گلیم فروشم پلاس پوش آمدشمارهٔ ۷۶ - نمدمالبا نمدمال امردی دی من سخن گفتم به چشمشمارهٔ ۷۷ - صرافبا مه صراف گفتم خویش را یارت کنمشمارهٔ ۷۸ - حمامیشوخ حمامی که دارد همچو آتش روی گرمشمارهٔ ۷۹ - حمامیشوخ حمامی که از جان هستم آتش کار اوشمارهٔ ۸۰ - حمامیآب ریز امرد که او را هست روی همچو ماهشمارهٔ ۸۱ - حمامیشوخ حمامی که دارد آب آتشناک راشمارهٔ ۸۲ - ترکش دوزچون کمان آن شوخ ترک شد روز باشد گوشه گیرشمارهٔ ۸۳ - ترکش دوزدوش با آن شوخ ترکش دوز جنگ آمیختمشمارهٔ ۸۴ - سقابا مه سقا من لب تشنه دوش آویختمشمارهٔ ۸۵ - سرابانگفتمش با آن سرابان امردی شیرین لقاشمارهٔ ۸۶ - کاسه گرآن نگار کاسه گر کارش بود دایم به مشتشمارهٔ ۸۷ - مخمل فروشدلبر مخمل فروش من مرا بی تاب کردشمارهٔ ۸۸ - موزه دوزموزه دوز امرد که امشب دیده شد مأوای اوشمارهٔ ۸۹ - موزه دوزدر نزاکت موزه دوز من ندارد کوتهیشمارهٔ ۹۰ - سوزنگرگفت با من ماه سوزنگر بگو ار گفتنیشمارهٔ ۹۱ - رمالبا مه رمال گفتم نیستم بی علتیشمارهٔ ۹۲ - نان فروشنان فروش امرد نشسته با حریفان لب به لبشمارهٔ ۹۳ - دیوارزندلبر دیوارزن خود را به عالم کار کردشمارهٔ ۹۴ - دیوارزندلبر دیوارزن را دست و پا از کار ماندشمارهٔ ۹۵ - دیوارزندلبر دیوارزن دارد عجایب کارهاشمارهٔ ۹۶ - انگشتیشوخ انگشتی که بازار از رخش افروختهشمارهٔ ۹۷ - آشپزآشپز امرد بود استاد در علم معاششمارهٔ ۹۸ - آشپزآشپز امرد دلم باشد کباب هوش اوشمارهٔ ۹۹ - کبابیباشد آن شوخ کبابی دلبر عالیجنابشمارهٔ ۱۰۰ - کیسه دوزکیسه دوز امرد که باشد کیسهٔ او پُر ز دُرشمارهٔ ۱۰۱ - خیمه دوزخیمه دوز امرد که دارد آسمان را سرنگونشمارهٔ ۱۰۲ - فصاددلبر فصاد من هرگه که گردد در غضبشمارهٔ ۱۰۳ - طنبوریگفتمش با ماه طنبوری چرایی کوبکوشمارهٔ ۱۰۴ - طنبوریشوخ طنبوری شبی با من ترنم کرد و رفتشمارهٔ ۱۰۵ - زهتاببا مه زهتاب خود گفتم منم وصاف توشمارهٔ ۱۰۶ - صابون پزدلبر صابون پز من کرد سودا را درستشمارهٔ ۱۰۷ - صابون پزشوخ صابون پز که می گویند باشد تند خوشمارهٔ ۱۰۸ - صابون پزبامه صابون پز امشب گفتگو انگیختمشمارهٔ ۱۰۹ - صابونفروشمه صابونفروشم دایما اشخار میجویدشمارهٔ ۱۱۰ - صابون فروشدلبر صابون فروشم دل بود حیران اوشمارهٔ ۱۱۱ - بهله دوزبهله دوز امرد که باشد کیسه او پر ز مشکشمارهٔ ۱۱۲ - اسپند سوزدلبر اسپند سوزم آتشم را کرد تیزشمارهٔ ۱۱۳ - دیگ ریزگفتمش با دیگ ریز امرد بود حالت خلیلشمارهٔ ۱۱۴ - کپانیاز غم آن شوخ کپانی فغان دارم چو سنجشمارهٔ ۱۱۵ - کهنه دوزکهنه دوز امرد که دارد دایما کارش برارشمارهٔ ۱۱۶ - کهنه روزکهنه دوز امرد که او را صاحب ده ساختمشمارهٔ ۱۱۷ - شلغم فروشدلبر شلغم فروش خویش را دیدم ز دورشمارهٔ ۱۱۸ - نانکششوخ نانکش عاشقان خویش را خواند پدرشمارهٔ ۱۱۹ - واعظدلبر واعظ گشاده صفحه افسونگریشمارهٔ ۱۲۰ - جلودارتا شد آن شوخ جلودار با من دلخسته یارشمارهٔ ۱۲۱ - خراسباندلبر خراسبان دوکان خود نو ساختهشمارهٔ ۱۲۲ - که فروشکه فروش امرد به کاهی کرد با ما ماجراشمارهٔ ۱۲۳ - فوطه بافگفتمش با فوطه باف امرد دکان خود نماشمارهٔ ۱۲۴ - ساربانساربان امرد غمش دارد شتر را ناتوانشمارهٔ ۱۲۵ - گلخن تابشوخ گلخن تاب امشب بود در سوز و گدازشمارهٔ ۱۲۶ - گلخن تابآن نگار گلخنی را خانه گرمک یافتندشمارهٔ ۱۲۷ - غوزه چینبا نگار غوزه چین گفتم جفایت می کشمشمارهٔ ۱۲۸ - کشتین گیرشوخ کشتین گیر با من مشق پیچ و تاب کردشمارهٔ ۱۲۹ - سیمکشسیمکش امرد که باشد شوخ سیمین پیکریشمارهٔ ۱۳۰ - ملتقچیچون فتیله شوخ ملتقچی ز حرفم سرنتافتشمارهٔ ۱۳۱ - پوست جلابپوست جلاب امرد من دوش با من گشت دوستشمارهٔ ۱۳۲ - کرناییشوخ کرنایی دهان خود پر از زر می کندشمارهٔ ۱۳۳ - سورناییشوخ سرنایی مرا امشب به جستجوی شدشمارهٔ ۱۳۴ - سورناییشوخ سرنایی که می خواهد ز عشاق انجمنشمارهٔ ۱۳۵ - دوکتراشنگار دوکتراش من گذشت از چرخ غوغایششمارهٔ ۱۳۶ - دوکتراشبا نگار دوکتراش خویش سودا ساختمشمارهٔ ۱۳۷ - شربتگرمه شربتگر من هر زمان در قهر می گرددشمارهٔ ۱۳۸ - صرافپس از عمری شد آن سیمآور صراف یار منشمارهٔ ۱۳۹ - اسپند سوزدلبر اسپندسوزم بود با من در ستیزشمارهٔ ۱۴۰ - سوداگردید حیران شوخ سوداگر من درویش راشمارهٔ ۱۴۱ - شمشیرگرآن بت شمشیرگر ما را به خود همدم نکردشمارهٔ ۱۴۲ - شمشیرگردلبر شمشیرگر با من شبی شد میهمانشمارهٔ ۱۴۳ - خارکشبا نگار خارکش گفتم تو را اغیار نیستشمارهٔ ۱۴۴ - گداصبحدم امرد گدایی با رخ همچون قمرشمارهٔ ۱۴۵ - پاده چیپاده چی امرد ندارد کار با بود و نبودشمارهٔ ۱۴۶ - پاده چیپاده چی امرد که از رخ دشت را پر لاله کردشمارهٔ ۱۴۷ - پاده چیآن نگار پاده چی را دوش میهمان ساختمشمارهٔ ۱۴۸ - قصه خوانقصه خوان امرد مرا با خویش آخر یار کردشمارهٔ ۱۴۹ - خشت پزخشت پز امرد که باشد خشت او پیوسته سستشمارهٔ ۱۵۰ - جیبه گرجیبه گر امرد نکرد از بی پلی با من سخنشمارهٔ ۱۵۱ - شربتگرزهر خوردم آن بت شربتگرم تحسین نکردشمارهٔ ۱۵۲ - بریانگربعد عمری شوخ بریانگر دکان خود گشادشمارهٔ ۱۵۳ - شالی کارگفتمش با شوخ شالی کار ای نازک نهالشمارهٔ ۱۵۴ - نی نوازنی نواز امرد که نالانم ز دستش چون جرسشمارهٔ ۱۵۵ - نی نوازنی نواز امرد مرا دیروز با خود یار کردشمارهٔ ۱۵۶ - نی نوازنی نواز امرد که باشد آه و افغان مشربششمارهٔ ۱۵۷ - نی نوازنی نواز امرد بود در نی نوازی اوستادشمارهٔ ۱۵۸ - تخمبازدی به شوخ تخمبازی قصد یاری ساختمشمارهٔ ۱۵۹ - کشتی بانگفتمش با شوخ کشتی بان مراد من برآرشمارهٔ ۱۶۰ - ندافدلبر نداف آمد خانه ام را دید و رفتشمارهٔ ۱۶۱ - ندافدلبر نداف را امشب به سامان ساختمشمارهٔ ۱۶۲ - کبوتر بازبا کبوتر باز شوخی صرف کردم دانه راشمارهٔ ۱۶۳ - دیگ ریزدی نگار دیگ ریزم باده نوشیدن گرفتشمارهٔ ۱۶۴ - ماهی گیرشوخ ماهیگیر امشب در کنار آب رفتشمارهٔ ۱۶۵ - خراسباندلبر خراسبان گفتا که وقتم هست تنگشمارهٔ ۱۶۶ - معمارشوخ معمارم به عالم طرح نو انداختهشمارهٔ ۱۶۷ - کشتین گیرشوخ کشتین گیر با من مشق کشتین یاد دادشمارهٔ ۱۶۸ - بندبافپنجه آن بندباف امرد به بازو تافتمشمارهٔ ۱۶۹ - آسیابانبا نگار آسیابان گفتم ای عمر ابدشمارهٔ ۱۷۰ - مسحی دوزشوخ مسحی ز خود را دوش گفتم مدعاشمارهٔ ۱۷۱ - بلبل بازشوخ بلبل باز من با من رام شد در یک نفسشمارهٔ ۱۷۲ - اشتکبازشوخ اشتکباز من کارش بود دستکزنیشمارهٔ ۱۷۳ - قلندردی قلندر امردی گفت آشنای من توییشمارهٔ ۱۷۴ - شاعرشوخ شاعر مصرع برجستهای باشد به عصرشمارهٔ ۱۷۵ - گوگردیدوش گوگردی پسر گوگرد خود از سر گرفتشمارهٔ ۱۷۶ - دهقاندوش رفتم خرمن آن شوخ دهقان روفتمشمارهٔ ۱۷۷ - ماشکارماشکار امرد بود چون سرو سبز و خوش اداشمارهٔ ۱۷۸ - جواری کاربا جواری کار شوخی گفتمش حرفی بد زدشمارهٔ ۱۷۹ - جوفروشجوفروش امرد که باشد دلبر عالیجنابشمارهٔ ۱۸۰ - ارزن کارشوخ ارزن کار هر دم قد خود ته می کندشمارهٔ ۱۸۱ - گندم کارگفتمش با ماه گندم کار با من دار گوششمارهٔ ۱۸۲ - خواجه زادهگفتمش با خواجه زاده از غمت هستم ملولشمارهٔ ۱۸۳ - کمانگربا آن بت کمانگر تیری به کف رسیدمشمارهٔ ۱۸۴ - کمانگردوش از وصل کمانگر امردی کردم حضورشمارهٔ ۱۸۵ - کاردگرکاردگر امرد که چون او نیست در شهر اوستادشمارهٔ ۱۸۶ - کاردگرآن کاردگر چو آتش هر دم پی ستیز استشمارهٔ ۱۸۷ - کهله برکهله بر امرد که دست خویش می سازد علمشمارهٔ ۱۸۸ - تسمه گرگرچه با من آن نگار تسمه گر هم مکتب استشمارهٔ ۱۸۹ - کلوته فروشمه کلوته فروشم که هست زیب چمنشمارهٔ ۱۹۰ - مسئله گوگفتم به شوخ مسئله گو ای پری لقاشمارهٔ ۱۹۱ - شیرپزشیرپز امرد که آمد از دهانش بوی شیرشمارهٔ ۱۹۲ - مؤذنوقت خفتن ساختم شوخ مؤذن را دعاشمارهٔ ۱۹۳ - ملاامامبا مه ملا امامم دوش کردم اقتداشمارهٔ ۱۹۴ - ملاامامدلبر ملا امامم جای در محراب کردشمارهٔ ۱۹۵ - صوفیدلبر صوفی به ذکر خود مرا دلریش کردشمارهٔ ۱۹۶ - پیکچیپیکچی امرد که خوی شمع و خوی او یکیستشمارهٔ ۱۹۷ - محتسبدوش کردم با نگار محتسب از دور هشتشمارهٔ ۱۹۸ - محتسبآن نگار محتسب را دوش دیدم مست خوابشمارهٔ ۱۹۹ - قصه خوانآن نگار قصه خوان تا کرده چادر معرکهشمارهٔ ۲۰۰ - تربز فروشدلبر تربز فروشم رو به هر سو می کندشمارهٔ ۲۰۱ - نقاره چیشوخ نقاره چی را بردم شبی به خانهشمارهٔ ۲۰۲ - ماهی پزماهی پز امردی را بردم به صبحگاهیشمارهٔ ۲۰۳ - ماهی پزدلبر ماهی پزم باشد به رخ چون آفتابشمارهٔ ۲۰۴ - ماهی گیرشوخ ماهی گیر باشد دلربای شوخ و شنگشمارهٔ ۲۰۵ - شیخ زادهآن شیخ زاده امرد با من نمی شود یارشمارهٔ ۲۰۶ - قالب تراشبت قالب تراش سیم غبغبشمارهٔ ۲۰۷ - عینک سازشوخ عینک ساز را دایم بود در عین چشمشمارهٔ ۲۰۸ - چلپک پزگفتمش با ماه چلپک پز ز غم لب می گزمشمارهٔ ۲۰۹ - باغبانباغبان امرد به باغش خویش را انداختمشمارهٔ ۲۱۰ - خشت ریزخشت ریز امرد که زو خاک وجودم بیختمشمارهٔ ۲۱۱ - نجاردلبر نجار با من آیت الکرسی بخواندشمارهٔ ۲۱۲ - آرد بیزآرد بیز امرد به مژگان عاشقان را کارد زدشمارهٔ ۲۱۳ - سوهانگردلبر سوهانگر من خویش را پابست کردشمارهٔ ۲۱۴ - نان پزنان پز امرد که باشد نرم مانند خمیرشمارهٔ ۲۱۵ - زواله تابشوخ زواله تاب مرا آب داد و رفتشمارهٔ ۲۱۶ - ایلک بافماه ایلک باف با من کرد سودا بر گشادشمارهٔ ۲۱۷ - موی تابگفتمش با موی تاب امرد تویی عمر ابدشمارهٔ ۲۱۸ - چرم گرچرم گر امرد که او را هست دستی بر گشادشمارهٔ ۲۱۹ - چرم گرآن نگار چه مگر را دوش کردم میهمانشمارهٔ ۲۲۰ - چرم گربا نگار چرمگر دیروز یاری ساختمشمارهٔ ۲۲۱ - زین گرخانه زین آن بت زینگر عمارت می کندشمارهٔ ۲۲۲ - زین گردوش گفتم با نگار زینگر حرف درشتشمارهٔ ۲۲۳ - مهر کنآن نگار مهرکن دارد سری با اهل دردشمارهٔ ۲۲۴ - رنگریزکردمش با رنگریز امرد شبی گفت و شنودشمارهٔ ۲۲۵ - رنگریزرنگریز امرد دکان خویش را واکرد و رفتشمارهٔ ۲۲۶ - گورکاوحال خود با گورکاو امرد شبی گفتم ز دردشمارهٔ ۲۲۷ - کبوتربازآن کبوتر باز امرد دل بود قربان اوشمارهٔ ۲۲۸ - کبوتربازبا کبوتر باز شوخی صرف کردم دانه راشمارهٔ ۲۲۹ - درودگرشوخ درودگر نکند راست خانه راشمارهٔ ۲۳۰ - یخ فروشآن شوخ یخ فروش که از اهل درد شدشمارهٔ ۲۳۱ - سیاهی فروشگفتم شبی به شوخ سیاهی فروش خودشمارهٔ ۲۳۲ - نجاردلبر نجار امشب کار عالم کرد و رفتشمارهٔ ۲۳۳ - نجاردلبر نجار من بیرون شد از مأوای خودشمارهٔ ۲۳۴ - چیت گرآن نگار چیت گر آمد شبی بر سر مراشمارهٔ ۲۳۵ - قوناقدلبر قوناق دلالم بود در شهر طاقشمارهٔ ۲۳۶ - صحافیا مه صحاف امشب قصد یاری ساختمشمارهٔ ۲۳۷ - نوره سازنوره ساز امرد ز حالم مو به مو پرسید و رفتشمارهٔ ۲۳۸ - نوره سازنوره ساز امرد که باشد مو به مویم آشناشمارهٔ ۲۳۹ - سیه کاردوش آن بت سیه کار با بنده کرد تسلیمشمارهٔ ۲۴۰ - خرکاردلبر خر کار اسباب سفر تیار کردشمارهٔ ۲۴۱ - شمع ریزشمع ریز امرد که جان بخشد تن افسرده راشمارهٔ ۲۴۲ - شمع ریزشمع ریز امرد که شبها بودم از وی بی قرارشمارهٔ ۲۴۳ - شماعدلبر شماع من سودای روغن می کندشمارهٔ ۲۴۴ - شماعزان مه شماع امشب خانه روشن ساختمشمارهٔ ۲۴۵ - شماعزان مه شماع روشن ساختم کاشانه راشمارهٔ ۲۴۶ - زردک فروشدلبر زردک فروشم چون مرا هر سوز دواندشمارهٔ ۲۴۷ - زردک فروشبا مه زردک فروشم گفتگوها ساختمشمارهٔ ۲۴۸ - کیمخت گردلبر کیمخت گر باشد جفا آئین اوشمارهٔ ۲۴۹ - کیمخت گردلبر کیمخت گر ماه فسونگر می شودشمارهٔ ۲۵۰ - سنبوسه پزدلبر سنبوسه پز ناگه مرا از دور دیدشمارهٔ ۲۵۱ - سنبوسه پزدلبر سنبوسه پز کردم دکانش رفت و روبشمارهٔ ۲۵۲ - قتمال پزدلبر قتمال پز گفتم دلم از توست شادشمارهٔ ۲۵۳ - قبضه بندقبضه بند امرد نیارد هیچ کس را در نظرشمارهٔ ۲۵۴ - قبضه بندقبضه بند امرد برای کشتنم خنجر کشیدشمارهٔ ۲۵۵ - نیزه دستنیزه دست امرد به سوی من سری جنباد و رفتشمارهٔ ۲۵۶ - سنگ زنسنگ زن امرد ز دستم خورد چندین زخم هاشمارهٔ ۲۵۷ - سنگ زنسنگ زن امرد ز جنگ سنگ دایم دم زندشمارهٔ ۲۵۸ - شب بازدلبر شب باز با من دوش صورتها نمودشمارهٔ ۲۵۹ - ماربازگفتمش با مارباز امرد که با من یار شوشمارهٔ ۲۶۰ - کاغذ گربدن آن نگار کاغذ گرشمارهٔ ۲۶۱ - حکاکدلبر حکاک من با چرخ دارد جنگ راشمارهٔ ۲۶۲ - گلخن تابشوخ گلخن تاب من دارد جمال آتشینشمارهٔ ۲۶۳ - کاسه بازکاسه باز امرد چنین کرده به شهر آئین خودشمارهٔ ۲۶۴ - تسمه بازتسمه باز امرد که پشت تسمه را رو می کندشمارهٔ ۲۶۵ - مشکبازبا مشکباز امردی شب تا سحر گفتم خواصشمارهٔ ۲۶۶ - جغرات فروشجغراتفروش آنکه بود داغ خریدارشمارهٔ ۲۶۷ - رنگین فروشدلبر رنگین فروشم شهر آئین می کندشمارهٔ ۲۶۸ - قماریآن قماری امرد من باخت نقشی بر مرادشمارهٔ ۲۶۹ - ریش آراشوخ ریش آرا فروشم باشد از دی دل به دردشمارهٔ ۲۷۰ - کرباس جلابدلبر کرباس جلابم به هر کس می تندشمارهٔ ۲۷۱ - کوکناریگفتمش با شوخ کوکناری رخم از توست زردشمارهٔ ۲۷۲ - کاردگرکاردگر امرد شبی بر آتش من آب زدشمارهٔ ۲۷۳ - قفل گرقفل گر امرد مرا کرد از در خود ناامیدشمارهٔ ۲۷۴ - قفل گرقفل گر امرد میان ما و او سودا نشدشمارهٔ ۲۷۵ - قفل گربا نگار قفل گر دیروز سودا ساختمشمارهٔ ۲۷۶ - قفل گربا نگار قفل گر گفتم دکان خود نمایشمارهٔ ۲۷۷ - خس کششوخ خس کش را سخن چندان که گفتم کس نشدشمارهٔ ۲۷۸ - مشکابمشکاب امرد من لب تشنه را بی تاب کردشمارهٔ ۲۷۹ - مرده شویمرده شوی امرد که یاد از آب حیوان می دهدشمارهٔ ۲۸۰ - مرده شویمرده شوی امرد که جان بخشد تن افسرده راشمارهٔ ۲۸۱ - مصوریک دم آن شوخ مصور چهره با من وا نکردشمارهٔ ۲۸۲ - شاطردلبر شاطر دمی بر مدعای من نشدشمارهٔ ۲۸۳ - حافظدلبر حافظ من غمدیده را دلشاد کردشمارهٔ ۲۸۴ - حافظاز نوای آن مه حافظ سخن سر ساختمشمارهٔ ۲۸۵ - لچک دوزتا لچک دوزی شده زنجیر مو را دلپسندشمارهٔ ۲۸۶ - روغنگردلبر روغنگر امشب گشت با من همنشینشمارهٔ ۲۸۷ - روغنگردلبر روغن فروشم می کشد روغن ز آبشمارهٔ ۲۸۸ - جگر کباب پزشوخ جگر کباب پزم هست آفتابشمارهٔ ۲۸۹ - حلیم سازشوخ حلیم ساز که پیوند اوست سستشمارهٔ ۲۹۰ - خمیرگیرشوخ خمیرگیر که نرم است چون پنیرشمارهٔ ۲۹۱ - آهنگربا مه آهنگر از سندان و دم گفتم سخنشمارهٔ ۲۹۲ - آهنگرراه آهنگر سپر کردم به مژگان رفت و روبشمارهٔ ۲۹۳ - آهنگررفتم امشب بر دکان شوخ آهنگر ز غمشمارهٔ ۲۹۴ - کرناییشوخ کرنایی که باشد تیز چشم و جنگجوشمارهٔ ۲۹۵ - کرناییشوخ کرنایی مرا با خویش آخر یار شدشمارهٔ ۲۹۶ - بریانگرگفتمش با شوخ بریانگر بکن درمان منشمارهٔ ۲۹۷ - دوکتراشبا زنان دارد ز چرمک دوکتراش من سخنشمارهٔ ۲۹۸ - دوکتراشدوکتراش امرد سر خود گاه بالا می کندشمارهٔ ۲۹۹ - داربازدارباز امرد که باشد مشق او مرغوب منشمارهٔ ۳۰۰ - داربازدارباز امرد چو مه جایش بود بر آسمانشمارهٔ ۳۰۱ - هیزم فروشبا مه هیزم فروش از سوز دل گفتم سخنشمارهٔ ۳۰۲ - کاتبدلبر کاتب که می داند سراسر حال منشمارهٔ ۳۰۳ - کاتبدلبر کاتب خط او کرده چشمم را سیاهشمارهٔ ۳۰۴ - کاتبشوخ کاتب کرد امشب بر کف دستم رقمشمارهٔ ۳۰۵ - کاتبدلبر کاتب شبی گردید با من همنشینشمارهٔ ۳۰۶ - دروازه باناز پی آن دلبر دروازه بان ای دوستانشمارهٔ ۳۰۷ - شوخ ملتانیشوخ ملتانی گرو از غنچه های گل گرفتشمارهٔ ۳۰۸ - ماربازمارباز امرد مرا گردید بی افسون دچارشمارهٔ ۳۰۹ - ماربازمارباز امرد که از سر تا به پا زهر آب خشمشمارهٔ ۳۱۰ - گلکاربا مه گلکار خود گفتم تو را یاری کنمشمارهٔ ۳۱۱ - کچکول پزبا مه کچکول پز گفتم که حمالی کنمشمارهٔ ۳۱۲ - بزازشوخ بزاز از میان عاشقان یار من استشمارهٔ ۳۱۳ - خارکشخارکش امرد که گل دارد جمالش را هوسشمارهٔ ۳۱۴ - طبیبتا ز من شوخ طبیب احوال پرسیدن گرفتشمارهٔ ۳۱۵ - طبیبزان طبیب امرد به درد خویشتن جستم دواشمارهٔ ۳۱۶ - چوپاندوش در صحرا به چوپان امردی آویختمشمارهٔ ۳۱۷ - شمشیرگردلبر شمشیرگر تیغ جفا بر سر براندشمارهٔ ۳۱۸ - شمشیرگرآن بت شمشیرگر ما را به خود همدم نکردشمارهٔ ۳۱۹ - اوتی کشدمی نگار اوتی کش را برده میهمان ساختمشمارهٔ ۳۲۰ - اوتی کششوخ اوتی کش که او را بود خوی آتشیشمارهٔ ۳۲۱ - تیمبانشوخ تیمی با خریداران محمل هست یارشمارهٔ ۳۲۲ - دیگ ریزدیگریز امرد که باشد روی او مانند ماهشمارهٔ ۳۲۳ - فیل بانآن نگار فیل بان سبز است و شیرین چون نباتشمارهٔ ۳۲۴ - فوطه دارفوطه دار امرد به پیشم فوطه ای را ماند و رفتشمارهٔ ۳۲۵ - ملتقچیچون فتیله بس که ملتقچی پر از تاب رفتشمارهٔ ۳۲۶ - سرمه کشآن نگار سرمه کش را چشم دایم سرمه ساستشمارهٔ ۳۲۷ - گلفروشگلفروش امرد به دستم دوش گل داد و گرفتشمارهٔ ۳۲۸ - میرشکارشوخ میرشکار دارد چوبی و شهباز راشمارهٔ ۳۲۹ - حمالدلبر حمال عالم را غمش بی تاب کردشمارهٔ ۳۳۰ - غلافدوزشوخ غلافدوز به ما این همه ملافشمارهٔ ۳۳۱ - تیرگرتیرگر امرد مرا یاد وصالش پیر کردشمارهٔ ۳۳۲ - تیرگرآن تیرگر که سینه فگارم ز تیر اوشمارهٔ ۳۳۳ - کاسه گرنگار کاسه گرم قرص مه بود نانششمارهٔ ۳۳۴ - کنب تابکنب تاب شوخ مه پر فسنمشمارهٔ ۳۳۵ - بادبرک سازنگار بادبرک ساز را من مسکینشمارهٔ ۳۳۶ - یورمه دوزنگار یورمه دوزم شود سراپا خشمشمارهٔ ۳۳۷ - خمیرگیرشوخ خمیرگیر به پل هشت می زندشمارهٔ ۳۳۸ - ریخته گرنگار ریخته گر جانم آب کرد و گریختشمارهٔ ۳۳۹ - لته فروشز ماه لته فروشم کسی نیاسایدشمارهٔ ۳۴۰ - نمک فروشماه نمکفروش که آشوب دهر شدشمارهٔ ۳۴۱ - جامه فروشنگار جامه فروشم خوش است بالایششمارهٔ ۳۴۲ - خواص گویشوخ خواص گوی ز درد من آب شدشمارهٔ ۳۴۳ - شیشه گرنگار شیشه گرم غایب است در نظرمشمارهٔ ۳۴۴ - پتک فروشماه پتک فروش به پل کرده ماجراشمارهٔ ۳۴۵ - ارباب زادهارباب زاده رفت و دلم را فگار کردشمارهٔ ۳۴۶ - مشک سازای دوستان ز شوخ مشک ساز الحذرشمارهٔ ۳۴۷ - غربال بافدلبر غربال باف امشب مرا خوشحال کردشمارهٔ ۳۴۸ - سه تاریشوخ سه تاری مرا هر روز می گردد دچارشمارهٔ ۳۴۹ - سه تاریشوخ سه تاری که می گوید به عشاقان نواشمارهٔ ۳۵۰ - بربند بافدلبر بربندبافم را رگ جهانهاست تارشمارهٔ ۳۵۱ - طراحدلبر طراح من دارد عجب آی و رویشمارهٔ ۳۵۲ - نقاشدلبر نقاش من دارد رخ چون آفتابشمارهٔ ۳۵۳ - جلوداربا جلودار امردی گفتم مرا شو میهمانشمارهٔ ۳۵۴ - صابونفروشدلبر صابون فروش از من دل غمناک بردشمارهٔ ۳۵۵ - میخچه گرنگار میخچه گر ساخته ز آهن ماشمارهٔ ۳۵۶ - کلندگرشوخ کلندگر که به جان شعله می زندشمارهٔ ۳۵۷ - می فروشمی فروش امرد ز مستی با من امشب یار شدشمارهٔ ۳۵۸ - توقوم دوزشوخ توقوم دوز من هرگز مرا یاور نشدشمارهٔ ۳۵۹ - علافدلبر علاف سودایش مرا دلخسته کردشمارهٔ ۳۶۰ - علافدلبر علاف را بردم به سوی خانه دوششمارهٔ ۳۶۱ - کلابه کارکلابه کار پسر دوش بر سر خم شدشمارهٔ ۳۶۲ - مکتب دارشوخ مکتب دار پیش آمد مرا وقت سحرشمارهٔ ۳۶۳ - خورده فروشدلبر خورده فروشم عاشقان را پیر کردشمارهٔ ۳۶۴ - میرشکارشوخ میرشکار خون خلق بی اندازه ریختشمارهٔ ۳۶۵ - میرشکارشوخ میرشکار دارد طبل بار خوشنواشمارهٔ ۳۶۶ - کشتی بانشوخ کشتی بان به خشکی کشتی خود راند و رفتشمارهٔ ۳۶۷ - سرکا فروشدلبر سرکافروشم لطف بی اندازه داشتشمارهٔ ۳۶۸ - دلال پیازشوخ دلال پیازم داشت قصد ترکتازشمارهٔ ۳۶۹ - چلپک فروشدلبر چلپک فروش از عاشقان در رهن شدشمارهٔ ۳۷۰ - تحویل گردلبر تحویل گر با کهنه قال و قیل کردشمارهٔ ۳۷۱ - زرشویدلبر زرشوی از من کرد جستوجوی زرشمارهٔ ۳۷۲ - جنگ مشتیجنگ مشتی امرد من بود شوخ فتنه گر