گنج

شمارهٔ ۱ - چرچین فروش

۵ بیت
بت چرچین فروشم زد به سنگ آئینه را رویشز غیرت ماه نو را سوخته چقماق ابرویش
چو شانه پیش او با صد زبان خاموش بنشینمسخن را می کند مقراض لبهای سخنگویش
پی آرایش دکان خود هرگه که بنشیندچو مروارید غلطان طفل اشک من رود سویش
جدا سازند اگر همچون قلم از بند بندم رانگردم دور یک ساعت دوات آسا ز پهلویش
مرا ای کاش بودی سیدا نقدی ز هر جنسیبه یک نظاره می کردم نثار طاق ابرویش