گنج

شمارهٔ ۹ - حلواگر

۲ بیت
دلبر حلواگرم را هست تیغی دلخراشاز غم او قامتم خم گشت چون حلواتراش
گفتم از آب نباتت کام من شیرین نشدپشت تیغی زد که شد مغزم چو حلوا پاش پاش