رباعیات «نسخهٔ دوم»
شمارهٔ ۱قصاب چنانکه عادت اوست مراشمارهٔ ۲دی گفتمش آن خوش پسر درزی راشمارهٔ ۳ای ترک پسر به حرمتت ننگریاشمارهٔ ۴حمامی را بگو گرت هست صوابشمارهٔ ۵با خلق به داوری بود قاضی چرخشمارهٔ ۶گفتی که مرا بیتو بسی غمخواره استشمارهٔ ۷چون نیست ز هرچه هست جز باد به دستشمارهٔ ۸جانا دل مسکین من این کی پنداشتشمارهٔ ۹خط بین که فلک بر رخ دلخواه نبشتشمارهٔ ۱۰در طاس فلک نقش قضا و قدر استشمارهٔ ۱۱در طاس فلک جرعه شادی و غم استشمارهٔ ۱۲در دایرهای که آمد و رفتن ماستشمارهٔ ۱۳در عالم عشق تا دلم سلطان گشتشمارهٔ ۱۴دریای سرشک دیده پر نم ماستشمارهٔ ۱۵چون ابر به نوروز رخ سبزه بشستشمارهٔ ۱۶هنگام صبوح، گر بت حور سرشتشمارهٔ ۱۷چون با دل تو نیست وفا در یک پوستشمارهٔ ۱۸در عالم جان خطبه به نام خط اوستشمارهٔ ۱۹تا شاه رخت ملک بهاری بگرفتشمارهٔ ۲۰این خوش پسران که اصلشان از چکل استشمارهٔ ۲۱ما را به دم پیر نگه نتوان داشتشمارهٔ ۲۲شبها که به ناز با تو خفتم همه رفتشمارهٔ ۲۳قصاب یکی دنبه برآورد ز پوستشمارهٔ ۲۴آوازه گل در انجمن چیزی ماستشمارهٔ ۲۵افسوس که اطراف گلت خار گرفتشمارهٔ ۲۶کار از لب خشک و دیده تر بگذشتشمارهٔ ۲۷در بتکده پیش بت تحیات خوش استشمارهٔ ۲۸پیش در آن کودک قصاب گویستشمارهٔ ۲۹چون دلبر من بنزد فصّاد نشستشمارهٔ ۳۰آتش بوزید و جامه شوم بسوختشمارهٔ ۳۱آن بت که رخش رشک گل یاسمن استشمارهٔ ۳۲در مرو پریر لاله آتش انگیختشمارهٔ ۳۳در آتش دل پریر بودم به نهفتشمارهٔ ۳۴لاله چو پریر آتش شور انگیختشمارهٔ ۳۵آتش چو زدی پریر، در ما پیوستشمارهٔ ۳۶آن کودک قصاب دکان می آراستشمارهٔ ۳۷آن کودک نعلبند و داس اندر دستشمارهٔ ۳۸جوله پسری که جان و دل خسته اوستشمارهٔ ۳۹نوشین لب او دوش به لالا میگفتشمارهٔ ۴۰ایام چو آتشکده در سینه ماستشمارهٔ ۴۱ای چرخ و فلک خرابی از کینه تستشمارهٔ ۴۲بر عارض یار من سپهر از انگَشتشمارهٔ ۴۳تا بر زنخ تو آشنا شد ریشتشمارهٔ ۴۴قاضی چو زنش حامله شد زار گریستشمارهٔ ۴۵. . . چاه عقیقیست پناهی دهدتشمارهٔ ۴۶چشمم چو به چشم خویش چشم تو بدیدشمارهٔ ۴۷چون باد که هر زمان ز سوئی بجهدشمارهٔ ۴۸در غربت اگرچه بخت همره نبودشمارهٔ ۴۹گفتم می خوشگوار پیش آور زودشمارهٔ ۵۰جان کو به تن آباد بود هیچ بوَدشمارهٔ ۵۱چشمم چو بر آن عارض گلگون افتادشمارهٔ ۵۲جانا نه هر آنکس که دلی خوش داردشمارهٔ ۵۳جانا غم دل ز بینوائی خیزدشمارهٔ ۵۴در راه خدا صبور میباید بودشمارهٔ ۵۵آنروز که توسن فلک زین کردندشمارهٔ ۵۶شاهان چو به روزِ بزم ساغر گیرندشمارهٔ ۵۷از دیده من چو اشگ گلگون بچکدشمارهٔ ۵۸زلف تو چو آه من درازی داردشمارهٔ ۵۹شاها فلکت اسب سعادت زین کردشمارهٔ ۶۰هر کارد که از کشته خود برگیردشمارهٔ ۶۱تا سنبل تو غالیه سائی نکندشمارهٔ ۶۲قصه چه کنم که اشتیاق تو چه کردشمارهٔ ۶۳ای باد که جان فدای پیغام تو بادشمارهٔ ۶۴در دل همه شرک و روی بر خاک چه سودشمارهٔ ۶۵پیوسته خرابات ز رندان خَوش بادشمارهٔ ۶۶سرمایه روزگارم از دست بشدشمارهٔ ۶۷هر گه که دلم فرصت آن دم جویدشمارهٔ ۶۸شاها ز منت مدح و ثنا بس باشدشمارهٔ ۶۹گل ساخت ز شکل غنچه پیکانی چندشمارهٔ ۷۰ایام بر آنست که تا بتواندشمارهٔ ۷۱بگذشت پریر باد بر لاله و وَردشمارهٔ ۷۲اشکم ز دو دیده متصل میآیدشمارهٔ ۷۳زیبا بت کفشگر چو کفش آرایدشمارهٔ ۷۴چون پوست کشد کارد بدندان گیردشمارهٔ ۷۵نجار که در پسته او خنده بودشمارهٔ ۷۶سهمی که مرا دلبر خباز دهدشمارهٔ ۷۷شهری زن و مرد در رُخَت مینگرندشمارهٔ ۷۸هر تیر که آن ترک سبک سایه زندشمارهٔ ۷۹بس جور کز آن غمزهٔ زیبات کشندشمارهٔ ۸۰انگشتری عدل تو ای دشمن بندشمارهٔ ۸۱غم با لطف تو شادمانی گرددشمارهٔ ۸۲مه بر رخ تو گزیدنم دل ندهدشمارهٔ ۸۳هر شب دل من چنان بسوزدشمارهٔ ۸۴ای لعل تو تا لاله بستان بهارشمارهٔ ۸۵ای «پور خطیب گنجه» پندی بپذیرشمارهٔ ۸۶آهیخت پریر، لاله ز آتش خنجرشمارهٔ ۸۷نسرین تو زد پریر بر من آذرشمارهٔ ۸۸زد لاله پریر در نشابور آذرشمارهٔ ۸۹چندان بکنم ترا من ای طرفه پسرشمارهٔ ۹۰دلدار کله دوز من از روی هوسشمارهٔ ۹۱در رهگذری فتاده دیدم مستششمارهٔ ۹۲ای عقرب زلفت زده بر جانم نیششمارهٔ ۹۳آن تازه گلم من که نباشد خارششمارهٔ ۹۴دارم گه و بیگه ز که و مه کم و بیششمارهٔ ۹۵فصّاد جهود بد رگ کافر کیششمارهٔ ۹۶در بستان دوش از غم و شیون خویششمارهٔ ۹۷جز زهره که را زهره که بوسد دستششمارهٔ ۹۸دیدم چو مه و مهر میان کویششمارهٔ ۹۹من «مَهْسَتیاَم» از همه خوبان شده طاقشمارهٔ ۱۰۰تا کی ز غم تو رخ به خون شوید دلشمارهٔ ۱۰۱ای آرزوی روان و وی داروی دلشمارهٔ ۱۰۲ای از تو مرا غصه سودا حاصلشمارهٔ ۱۰۳تا حلقه به گوش لب چون نوش توامشمارهٔ ۱۰۴جانا نفسی دور نهای از یادمشمارهٔ ۱۰۵هر جوی که از چهره به ناخن کندمشمارهٔ ۱۰۶چندان که به کار خویش وا میبینمشمارهٔ ۱۰۷تا در چشمی، برفت خواب از چشممشمارهٔ ۱۰۸شاگرد گره زنان موی تو منمشمارهٔ ۱۰۹در وصف تو بسیار سخن راندهایمشمارهٔ ۱۱۰هر شب ز غمت تازه عذابی بینمشمارهٔ ۱۱۱لعل تو مکیدن آرزو میکردمشمارهٔ ۱۱۲من عهد تو سخت سست میدانستمشمارهٔ ۱۱۳در کوی خرابات یکی درویشمشمارهٔ ۱۱۴برخیز و بیا که حجره پرداختهامشمارهٔ ۱۱۵هم مستم و هم غلام سرمستانمشمارهٔ ۱۱۶یک دست به مصحفیم و یک دست به جامشمارهٔ ۱۱۷با ابر همیشه در عتابش بینمشمارهٔ ۱۱۸زرد است ز عشق خاکبیزی رویمشمارهٔ ۱۱۹قصاب منی و در غمت میجوشمشمارهٔ ۱۲۰تن با تو به خواری ای صنم درندهمشمارهٔ ۱۲۱ما مرد مئیم و در خرابات مقیمشمارهٔ ۱۲۲چون مرغ ضعیف بی پر و بی بالمشمارهٔ ۱۲۳از مرگ تو ای شاه سیه شد روزمشمارهٔ ۱۲۴با درد تو نیست روی درمان دیدنشمارهٔ ۱۲۵قلاش و قلندران و عاشق بودنشمارهٔ ۱۲۶از ضعف من آنچنان توانم رفتنشمارهٔ ۱۲۷در دام غم تو خستهای نیست چو منشمارهٔ ۱۲۸دی خوش پسری بدیدم از سرّاجانشمارهٔ ۱۲۹زلفین تو سی زنگی و هر سی مستانشمارهٔ ۱۳۰ای زلف تو حلقه حلقه و چین بر چینشمارهٔ ۱۳۱آن زلف شکسته را ز رخ، یک سو زنشمارهٔ ۱۳۲رفتی پسرا دوش به می نوشیدنشمارهٔ ۱۳۳در «گنجه» دو درزنگر استاد جوانشمارهٔ ۱۳۴دی خوش پسری بدیدم اندر «زوزن»شمارهٔ ۱۳۵مؤذن پسری تازه تر از لاله مروشمارهٔ ۱۳۶عشق است که شیر نر زبون آید از اوشمارهٔ ۱۳۷روز ازل آمدم نشان غم توشمارهٔ ۱۳۸معشوقه لطیف و چست و بازاری بهشمارهٔ ۱۳۹ای روی تو از تازه گل بر بر بهشمارهٔ ۱۴۰اندر دل من ای بت عیار بچهشمارهٔ ۱۴۱ای شمع رخت را دل من پروانهشمارهٔ ۱۴۲گفتم که مرا از نظر انداختهایشمارهٔ ۱۴۳آن زلف نگر سر به سمن آوردهشمارهٔ ۱۴۴ای در طلب تو عمر من فرسودهشمارهٔ ۱۴۵مستش دیدم، گرفته راه خانهشمارهٔ ۱۴۶ای کرده جفا و جور آئین، بحلیشمارهٔ ۱۴۷گه خصم شوی مرا و گه یار آئیشمارهٔ ۱۴۸هر چند چو خاکِ راه خوارم گیریشمارهٔ ۱۴۹هرگز کامم ز خفت و خوابم ندهیشمارهٔ ۱۵۰چون در دلت آن بود که گیری یاریشمارهٔ ۱۵۱خندان به دو رخ، گلِ بدیع آوردیشمارهٔ ۱۵۲دلها تو بری و قصد جانها تو کنیشمارهٔ ۱۵۳درده می لعل لالهگون صافیشمارهٔ ۱۵۴دل بی تو، بجز خون جگر بارد، نیشمارهٔ ۱۵۵هر گه که به زلف، عنبرِ تر ساییشمارهٔ ۱۵۶آنی که به لطف، تو سراسر نمکیشمارهٔ ۱۵۷چون خاک زمین اگر عنان کش باشیشمارهٔ ۱۵۸هان تا به خرابات مجازی نائیشمارهٔ ۱۵۹چون اسب به میدان طرب میتازیشمارهٔ ۱۶۰زلف و رخ خود به هم برابر کردیشمارهٔ ۱۶۱مضراب ز زلف و نی ز قامت سازیشمارهٔ ۱۶۲در سنگ اگر شوی چو پار ای ساقیشمارهٔ ۱۶۳در وقت بهار جز لب جوی مجویشمارهٔ ۱۶۴ای تنگ شکر چون دهن تنگت نیشمارهٔ ۱۶۵ای رشته چو قصد لعل کانی کردیشمارهٔ ۱۶۶افتاد مرا با بت خود گفتاریشمارهٔ ۱۶۷آنی که به هیچ کس تو چیزی ندهیشمارهٔ ۱۶۸تن زود به خواری ای جلب بنهادیشمارهٔ ۱۶۹با روی چو نوبهار و با خوی دئی