قصاید
شمارهٔ ۱نزدیک شد که زلزله ی صدمت فناشمارهٔ ۲تا با خودی بدان که قوی دوری از خداشمارهٔ ۳هرکه را غیبتی از خویش میسر گرددشمارهٔ ۴جایی که زلف کافر تو سر برآوردشمارهٔ ۵گرفته ای زلب لعل، روی من در زرشمارهٔ ۶چو باز شد به شکر خنده پستهٔ دهنششمارهٔ ۷روزی چو آه خویش، سوی سدره برپرمشمارهٔ ۸نی نی، زهر که هست فروتر، فروترمشمارهٔ ۹صدری که برکشید کفش، ورچه چاکرمشمارهٔ ۱۰چند از پی نان برپا در پیش کسان چون خوانشمارهٔ ۱۱زهی صیت عدلت همه جا گرفتهشمارهٔ ۱۲دو عالمی تو و خود را نکو نمیداریشمارهٔ ۱۳به چهره صورت چینی، به زلف مشک تتاریشمارهٔ ۱۴اشک طوفان سیل کو تا داد گریه دادمیشمارهٔ ۱۵هنوز آبصفت پایبستهٔ لایی