گنج

شمارهٔ ۴

۲۷ بیت
جایی که زلف کافر تو سر برآوردگرد از نهاد مؤمن و کافر برآورد
شکر فراخ می شود آنجا که خنده اتاز تنگ شکرین تو شکر برآورد
اندر هوای شکر طوطی اساس توطوطی جان من به هوس پربرآورد
از مهر آستان تو چون موی شد رهیگر سربری ورا سر دیگر برآورد
از آرزوی قامت همچون صنوبرتخود را دلم به شکل صنوبر برآورد
نزدیک شد که از لب همچون نبات توخط سبزه یی زحلوا خوشتر برآورد
از غصه ها که می خورد از سروقدهردم چنار دست به داور برآورد
زلف تو سر فروشده ی بنگرچه می کندخاصه نعوذبالله اگر سربرآورد
بس مفلسم، ولی زپی آب روی منزین بحر چشم، لعل تو گوهر برآورد
وز صحن روی من که پراز چین چو سفره استخورشید چهره ی تو چو گل زر برآورد
خواهد که روی چون زر من تر شد از انکزین روی کار من چو زر تر برآورد
عنبر زبحر خیزد واکنون زچشم منبحری بدان دو زلف چو عنبر برآورد
هندوی ترک خویشم و، این را زکس نگفتجز آنکه سربه دین قلندر برآورد
دانم خجل شوی چو کسی نام تو به جوردر پیش تخت صاحب اکبر برآورد
دستور فخر دین شرف الملک کز علوقدر هنر به قبه اخضر برآورد
از پرتو سنان که گل فتح ازو شکفتخار از دو دیده ی بت آزر برآورد
وز حسن اعتقاد زدرهای بتکدهدر حد روم پایه ی منبر برآورد
اسپش برای روشنی چشم اخترانگرد از زمین به دیده ی اختر برآورد
هر صبحدم فلک زپی خوان خاص اوقرص زرین زسفره ی خاور برآورد
آن را که سر زحلقه ی عهدش کشیده بودزنجیر بسته بر صفت در برآورد
یأجوج فتنه راه نیابد به موضعیکز جزم خویش سد سکندر برآورد
ای خواجه بی که عدل تو از بهر حفظ خلقدود از نهاد جور ستمگر برآورد
نرگس زبهر بزمگهت جام زر نهدبید از برای رزم تو خنجر برآورد
بی رای تو که عنصر پیروزی است، نیستفتحی که پادشاه مظفر برآورد
صدرا، خدا یگانا، یک ره به روزگاریفرمان بده که کارک چا کربرآورد
زیرا که امر نافذ عالی تو بدوکار هر آنکه گفت برآور، برآورد
چندان بزی که از افق چرخ سرمه رنگدست فنا سپیده ی محشر برآورد