گنج

شمارهٔ ۱۱

۱۸ بیت
زهی صیت عدلت همه جا گرفتهمقامت محل ثریا گرفته
زکلک سیه فرق زر چهره ی توجهان جمله لؤلوی لالا گرفته
نسیمت، جهان خوشتر از خلد کردهعلوت مکان برتر از جا گرفته
زقدرت، محل، چرخ و انجم فزودهزذاتت، شرف، دین و دنیا گرفته
سرشک عدو چون مثالث روان شدزشنگرف چون آل تمغا گرفته
زنور تجلی رای منیرتدرت پایه ی طور سینا گرفته
به دستت درون، تیغ گوهر نگارتنهنگی است مسکن به دریا گرفته
به صابون خورشید تا دست شوییجهان پیشت این طشت مینا گرفته
زسهم شورهای کین تو، آتشوطن در دل سنگ خارا گرفته
چو خورشید تیغی برآورده رایتبه یک دم زدن، عالمی را گرفته
به یاری شمشیر عزمت قضا رانبینی یکی دشمن نا گرفته
چنان اقتضا کرد تقویم حکمتکه یا کشته بینی عدو، یا گرفته
ملک سیرتا! کمترین بنده قمریمه بود از جهان کنج عنقا گرفته
بحمدالله اکنون به فر همایتچو سیمرغ شد راه صحرا گرفته
نظر بر وی افکن که نیکو نباشدزچون او غریبی نظر وا گرفته
الا تا بود عقل با آستانتکم این نهم سقف اعلا گرفته،
زجیب فلک رای پیرت زبربادکفت دامن بخت برنا گرفته
به یک دست زلف نگارین بسودهبه دست دگر جام صهبا گرفته