مسمطات
خمریهانگور شد آبستن هان ای بچهٔ حورشکوهزال زمستان گریخت از دم بهمندر مدح امیرمؤمنان (ع)ای نگار روحانی، خیز و پرده بالا زنپند سعدیپادشاها ز ستبداد چه داری مقصودفتح تهرانمژده که آمد برون خاطر ما ز انتظارکار ما بالا گرفت!شاه نو بر تختگه ماوا گرفتتهنیت فتح آذربایجانفلق لیلالفراق، وریح وصل تفوحامان از من و توهیچ دانی که چه کردیم به مادر من و تودر منقبت حضرت حجة (ع)مژده که روی خدا ز پرده برآمدحسین (ع)شب است و بساط عیش، به خوبی مرتب استبلدیچار ماه است که مهمل شده کار بلدیوطن در خطر استمهرگان آمد و دشت و دمن در خاطر استایران مال شماستهان ای ایرانیان! ایران اندر بلاستاعلان جنگمه شوال بیاراست سپاهی ز انجممسمط موشح (در دو معنای متضاد: در ظاهر موافقت با جمهوری، از برداشتن کلمات اول سه مصرع اول هر بند با مصرع چهارم غزلی در مخالفت)جمهوری -ایران چو بود عزت احرارجمهوری نامهچه ذلتها کشید این ملت زارکهنه شش هزار سالهای گلبن زرد نیم مردهتا کی و تا چند؟ای وطنخواهانسرگشته وحیرانتاچند؟ای سعادتانسان:مولودیهامروز خدایگان عالمسعدیسعدیا چون تو کجا نادرهگفتاری هست؟تضمین قطعهٔ سعدیشبی در محفلی با آه و سوزی