حسین (ع)
شب است و بساط عیش، به خوبی مرتب استشبی را که جان در او، به رقص آید امشب است
به هجران و وصل دوست، دل و تن مرکب استدل از وصل در نشاط، تن از هجر در تب است
در این قصه نکتههاست در این رشته تارها
دلافروز ماه من کجایی که شب رسیدزمان تعب گذشت، اوان طرب رسید
عجموار باده ده که عید عرب رسیددل و جان بدسگال زمحنت به لب رسید
رسید آنکه داشت دل از او انتظارها
از این عید و جشن شد دل خسته شادمندزهی عید دلفروز، زهی جشن ارجمند
ایا آنکه عارضت نشاطی است بی گزنددرین محفل سرور ز لب ده گلاب و قند
که یکسر برون شود ز سرها، خمارها
به شعبان مه ای ندیم، دل و جان منور استبسی این خجسته ماه دلاویز و دلبر است
ز دیگر شهور دهر به رتبت فزونتر استبلی افتخار او به فرزند حیدر است
حسین آنکه دین کند از او افتخارها
حسین آنکه از رخش دل شیعه روشن استبه تاریکی ضلال، رخش نور معلن است
خود این گفتهٔ نبی به گیتی مبرهن استکه باشم من از حسین، حسین نیز از من است
بلی این حدیث را نبی گفته بارها
به خاک در حسین ز جان انتساب ماستبه کویش امید ماست، به سویش حساب ماست
به تعدیل رای او صواب و عقاب ماستحسین آسمان ماست، حسین آفتاب ماست
به سرپنجهٔ حسین گشائیم کارها
حسین آنکه حق ستود به فضل و تکرمشحسین آنکه داد حق به گیتی تقدمش
فزود آبروی دین، ز خاک تیممشخیال رخش به چرخ گذر کرد و انجمش
ستادند پیش او، چو آئینهدارها
خوش آندم که بگذربم ز شادی به کوی اوبریم از سر نیاز دل و جان به سوی او
کنون از مزار طوس بجوئیم بوی اوکه این چشمهٔ حیات بود زآب جوی او
حسین و رضا بلی یکند از شمارها
رضا نور معلن است، رضا فیض مطلق استرضا ماه روشن است، رضا شاه بر حق است
از او شرع پاک را جمال است و رونق استبدو بازگشت ماست، بلی این محقق است
که دایم به جوهر است عرض را مدارها