گنج

بلدی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)۲۷ بیت
چار ماه است که مهمل شده کار بلدیآخر این قوم ندادند قرار بلدی
گشته از غصه و غم زرد عذار بلدیخفته در خاک عدم جسم نزار بلدی
نرود فاتحه خوانی به مزار بلدیآه و صد آه براین حالت زار بلدی
نه به مشهد بلدی ماند و نه در ری بلدیما ندانیم که آباد شود کی بلدی
گشته از بی کفنی لاشهٔ لاشی بلدیبلدی ای بلدی ای بلدی ای بلدی
عالمی گشته کنون نوحه شعار بلدیآه و صد آه براین حالت زار بلدی
بلدی طفلک خوشخوی و خوش اندامی بودبچهٔ خوش سخن و شوخ دلارامی بود
منفصل شد ز جهالت چه بد ایامی بودبلدی کاش اقل همسر مادامی بود
تاکه بودند جهان یکسره یار بلدیآه و صد آه براین حالت زار بلدی
بلدی کاش بدی پهلوی قونسول‌خانهتا ز یاران موافق نشدی بیگانه
حضراتش ننمودند تهی پیمانهنشدی از غرض چند نفر ویرانه
تهی از خویش نکردند کنار بلدیآه و صد آه براین حالت زار بلدی
یا اقلا بلدی حوزه لاتاری بودواندر آنجا صنم شوخ وفاداری بود
یا در آن دخلکی و گرمی بازاری بودیا در آنجا دو نخود لاسکی وتاری بود
تا پریشان نشدی طرهٔ تار بلدیآه و صد آه براین حالت زار بلدی
بلدی را بشکستند کمر ، وای هواردگر از او نگرفتند خبر، وای هوار
خون مسکین بلدی گشت هدر وای هوارآه تاکی بخورم خون جگر وای هوار
که جگرخون شود از قلب فکار بلدیآه و صد آه براین حالت زار بلدی
آن جنابی که معین بود و ظهیرمن وتوبلدی جان زچه شد خصم شریرمن وتو
گوش او از چه نشدکر، ز نفیر من وتوبو که نفرین کندش مادر پیر من و تو
تا بداندکه چه کرده است به کار بلدیآه و صد آه براین حالت زار بلدی
هر شب و روز به بدخواه تو نفرین گویمگاه از آن گفنم بی‌پرده گه از این گویم
هرچه گوبم ز وطن‌خواهی و آئین گویمبلدی جان تو دعاکن که من آمین گویم
نیست باد آنکه بهم ریخت مدار بلدیآه و صد آه براین حالت زار بلدی
بلدی گشته عرق‌ریز و خجل ای وکلاخلق را از غم او خون شده دل ای وکلا
چند باشید چنین مهمل و ول ای وکلاپای‌ها تا به کمر مانده به گل ای وکلا
همتی زانکه به گل مانده حمار بلدیآه و صد آه بر این حالت زار بلدی