گنج

وطن در خطر است

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)۳۶ بیت
مهرگان آمد و دشت و دمن در خاطر استمرغکان نوحه برآرید چمن در خطر است
چمن از غلغلهٔ زاغ و زغن در خطر استسنبل و سوسن و ریحان و سمن در خطر است
بلبل شیفتهٔ خوب‌سخن در خطر استای وطن‌خواهان زنهار! وطن در خطر است
خانه‌ات یکسره ویرانه شد ای ایرانیمسکن لشکر بیگانه شد ای ایرانی
عهد و پیمان تو ایفا نشد ای ایرانیعهد بشکستنت افسانه شد ای ایرانی
عهد غیرت مشکن، عهدشکن در خطر استای وطن خواهان زنهار! وطن در خطر است
وزرا باز نهادند ز کف کار وطنوکلا مُهر نهادند به کام و به دهن
علما را شبهه نمودند و فتادند به ظنچیره شد کشور ایران را انبوه فتن
کشور ایران ز انبوه فتن در خطر استای وطن‌خواهان زنهار! وطن در خطر است
کاردانان را بیرون ز سخن کاری نیستغیر لفاظی در سِرّ و علن کاری نیست
علما را به جز از حیله و فن کاری نیستجهلا را به جز افغان و حزن کاری نیست
مُلک از این ناله وا فغان و حزن در خطر استای وطن‌خواهان زنهار! وطن در خطر است
کار بیچاره وطن زار شد افسوس! افسوس!جهل ما باعث این کار شد افسوس‌! افسوس!
یار ما همبر اغیار شد افسوس! افسوس!باز ایرانِ کهن خوار شد افسوس! افسون!
که چنین کشور دیرین کهن در خطر استای وطن‌خواهان زنهار! وطن در خطر است
خرس صحرا شده همدست نهنگ دریاکشتی ما را رانده است به گرداب بلا
آه از این رنج و مِحَن آوخ از این جور و جفاهان! به جز جرئت و غیرت نبود چارهٔ ما
زانکه ناموس وطن زین دو محن در خطر استای وطن‌خواهان زنهار! وطن در خطر است
رقبا را به هم امروز سر صلح و صفا استآری این صلح و صفاشان ز پی ذلت ماست
بی‌خبر زین که مهین رایت اسلام به پاستغافل آن قوم که قفقاز و لهستان به بلاست
غافل این فرقه که لاهور و دکن در خطر استای وطن‌خواهان زنهار! وطن در خطر است
ما نگفتیم در اوّل که نجوئیم نفاق‌؟یا بر آن عهد نبودیم که سازیم وفاق‌؟
به کجا رفت پس آن عهد و چه‌شد آن میثاق‌؟چه شد اکنون که شما را همه برگشت مذاق
کس نگوید ز شما خانهٔ‌ من درخطر استای وطن‌خواهان زنهار! وطن در خطر است
شرط ما بود که‌ با هم همه همدست شویمبه وفاق و به وفا یکسره پابست شویم
از پیِ نیستی از همت حق هست شویمنه کز اینان ز نفاق و دودلی پست شویم
که مرا خانه و ملک و سر و تن در خطر استای وطن‌خواهان زنهار! وطن در خطر است
بَذْل جان در ره ناموس وطن چیزی نیستبی‌وطن خانه و ملک و سر و تن چیزی نیست
بی‌ وطن منطق شیرین و سخن چیزی نیستبی ‌وطن جان و دل و روح و بدن چیزی نیست
بی‌ وطن جان و دل و روح و بدن در خطر استای وطن‌ خواهان زینهار! وطن در خطر است
در ره حفظ وطن تازید الله! الله!بیش از این فتنه میاندازید الله! الله!
خصم را خانه براندازید الله! الله!ای خلایق مددی سازید، الله! الله!
کاین مریض کسل تلخ‌دهن در خطر استای وطن‌خواهان زنهار! وطن در خطر است
وطنیاتی با دیدهٔ تر می گویمبا وجودی که در آن نیست اثر می گویم
تا رسد عمر گرانمایه به سر می‌گویم«بارها گفته‌ام و بار دگر می گویم»
که وطن باز وطن باز وطن در خطر استای وطن‌خواهان زنهار! وطن در خطر است