گنج

اعلان جنگ

مه شوال بیاراست سپاهی ز انجمداد دیشب به مه روزه یک اولتیماتوم
گفت بایکوت عمومی را بردار ز خمدر خمخانه کن آزاد به روی مردم
هم خود از ملک ده استعفا تا پاس نهمورنه ار پاس دهم باش خود آماده به جنگ
کرد عید رمضان بر زبرتخت جلوسز می و مطربش اردو، زنی و چنگش کوس
تاخت برروزه چوبربابل جیش سیروسیا چو بر شهر «‌لیژ» لشکر جرار پروس
رمضان کرد چو بلژیک رخ از کینه عبوسگشت تسلیم و بیفکند ز کف توپ وتفنگ
روزه چون صرب‌ بلرزند زبیم کیفرعید شوال چو اطریش بزد کوس ظفر
لشکری راند که جوید ز عدو کین پسررمضان جای تهی کرد و شد از پیش بدر
بر سپاه رمضان توپ وی افکند شرربلگراد آسا بر شد ز مه روزه غرنگ
خیل زهاد ریایی چو سپاه بلژیکداده سرمایه و با آه و اسف گشته شریک
عرشه ی منبر، خالی و شبستان تاریکخلق از روزه گریزند ز دور و نزدیک
اهل تدلیس فراری شده ز اهل پلتیکهمچنان کز سپه آلمان اردوی فرنگ
ملک ایران احمدشه پاکیزه سرشتکه به پیشانیش ایزد خط انصاف نوشت
تاکه این شاه به سرتاج جهانبانی هشتکار نیکو شد و هرگز نشود نیکو زشت
ملک ازو گردد معمورتر از باغ بهشتخاک ازو گردد آبادتر از خاک فرنگ
تا اجانب را با هم سر کین است و نقارباید این شاه به اصلاح وطن بندد کار
چاره ی خستگی ملک کند زین دو سه چارصنعت و علم و تجارت شرف و مجد و وقار
راه‌آهن که ازو ملک شود با مقدارعدل و دانش که ازو خاک شود سنگین سنگ