گنج

تضمین قطعهٔ سعدی

۱۲ بیت
شبی در محفلی با آه و سوزیشنیدستم که مرد پاره‌دوزی
چنین می گفت با پیر عجوزیگلی خوش بوی در حمام روزی
رسید از دست محبوبی به‌دستم
گرفتم آن گل و کردم خمیریخمیری نرم و نیکو چون حریری
معطر بود و خوب و دل‌پذیریبدو گفتم که مشکی یا عبیری
که از بوی دلاویز تو مستم
همه گل‌های عالم آزمودمندیدم چون تو و عبرت نمودم
چو گل بشنید این گفت‌ و شنودمبگفتا من گلی ناچیز بودم
ولیکن مدتی با گل نشستم
گل اندر زیر پا گسترده پر کردمرا با همنشینی مفتخر کرد
چو عمرم مدتی با گل گذر کردکمال همنشین در من اثر کرد
وگرنه من همان خاکم که هستم