گنج

کهنه شش هزار ساله

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)۲۵ بیت
ای گلبن زرد نیم مردهوی باغچهٔ خزان رسیده
ای بلبل داغ دل شمردهوی لالهٔ زار داغ دیده
ای سبزهٔ چهره زرد کردهصد تیرگی از خزان کشیده
وی کام دل از چمن نبردهوی طعنه ز باغبان شنیده
برخیز که فصل نوبهار است
ای کودک عهد پهلوانیوی بچهٔ روزگار سیروس
ای کام گرفته از جوانیدر عهد سپندیار و کاوس
ای رسته به فر خسروانیاز چنگ ‌صد انقلاب منحوس
هان عهد تجدد است‌، دانیکز حلقه و بند عهد مطموس
هنگام شکستن و فرار است
گویندکه ‌نو شده‌است‌،‌هی‌هیاین کهنهٔ شش هزار ساله
کی پیر، که کرده عمرها طیگردد به دو ساعت استحاله
تجدید قوا کنید در ویتارنج هرم‌ شود ازاله
اصلاح کنید عهدش از پیتا نوگردد که لامحاله
این کهنه به‌دوش دهر بار است
هر چیز که پیر شد بگنددوآن پیر که گنده شد بمیرد
زیور به عجوز برنبنددتدبیر به پیر در نگیرد
ویرانه‌، نگار کی پسنددافتاده‌، قرار کی پذیرد
خواهید گر این کسل بخنددخواهید گر این کهن نمیرد
درمان و علاجش آشکار است
بایست نخست کردش احیاز اصلاح مزاجی و اداری
و آنگاه به پای داشت او رابا تقویت درستکاری
وز برق تجددش سراپانو کرد به فرّ کردگاری
تجدید فنون و علم و انشااصلاح عقیدتی و کاری
نو کردن کهنه زین قرار است