عشاقنامه
بخش ۱ - سرآغازخدایا تا از این فیروزه ایوانبخش ۲ - در وصف معشوقبتی فرخ رخی فرخنده رائیبخش ۳ - غزلخم ابروی او در جان فزائیبخش ۴ - سخن در عشقنخستین روز کاین چشم بلاکشبخش ۵ - عرض شوقشبی شوقم شبیخون بر سر آوردبخش ۶ - غزلدلم زین بیش غوغا برنتابدبخش ۷ - واقف شدن معشوق از حال عاشقدر آن شبهای تار از بیقراریبخش ۸ - پیغام فرستادن عاشق به معشوقپس از عمری که دل خونابه میخوردبخش ۹ - غزل همامبدیدم چشم مستت رفتم از دستبخش ۱۰ - پیغام رسانیدن قاصدضمیر پاک آن مرغ سخن سازبخش ۱۱ - خطاب معشوق با قاصدچو زلف خویشتن ناگه برآشفتبخش ۱۲ - غزلز سوز عشق من جانت بسوزدبخش ۱۳ - تمامی سخن معشوقترا آن به که راه خویش گیریبخش ۱۴ - رسیدن جواب عاشق بمعشوقچو این پیغامها در گوش کردمبخش ۱۵ - پیغام فرستادن بمعشوقدگر بار از سر سوزی که دانیبخش ۱۶ - رفتن قاصد پیش معشوقدگر بار آن فسونگر مرغ چالاکبخش ۱۷ - جواب گفتن معشوق بقاصدچو بشنید این سخن را سرو آزادبخش ۱۸ - حدیث گفتن قاصد با معشوقدگر بار آن فسون پرداز استادبخش ۱۹ - پاسخ معشوق قاصد را بار دیگرچو با همراز خود همداستان شدبخش ۲۰ - وصف بهارسحرگاهی که باد صبحگاهیبخش ۲۱ - غزلگر آن مه را وفا بودی چه بودیبخش ۲۲ - رسیدن قاصد و بشارت و عنایت معشوقدر این اندیشه شب را روز کردمبخش ۲۳ - آمدن معشوق به خانهٔ عاشقچو زرین بال عنقای سرافرازبخش ۲۴ - در صفت وصالچنین زیبا نگاری دلستانیبخش ۲۵ - در صفت حالدلا تا چند از این صورت پرستیبخش ۲۶ - در زوال وصال و شب فراقمن اندر عیش و بختم در کمین بودبخش ۲۷ - آگاه شدن عاشق از حال معشوقچو این ناخوش خبر در گوشم آمدبخش ۲۸ - غزل همامخیالی بود و خوابی وصل یارانبخش ۲۹ - تمامی سخندریغ آن روزگار شادمانیبخش ۳۰ - در خواب دیدن عاشق معشوق راشبی چون شام در فریاد و زاریبخش ۳۱ - پیغام فرستادن عاشق به معشوقالا ای باد عنبر بوی مشکینبخش ۳۲ - مناجاتچه کم گردد خدایا از خدائیتبخش ۳۳ - در خاتمهٔ کتاببه بهتر طالع و فرخندهتر فال