بخش ۲۸ - غزل همام
خیالی بود و خوابی وصل یارانشب مهتاب و فصل نوبهاران
میان باغ و یار سرو بالاخرامان بر کنار جویباران
چمن میشد ز عکس عارض اومنور چون دل پرهیزکاران
سر زلفش زباد نوبهاریچو احوال پریشان روزگاران
برفت آن نوبهار حسن و بگذاشتدل و چشمم میان برق و باران
خداوندا هنوزم هست امیدبده کام دل امیدواران
همام از نوبهار و سبزه و گلنمییابد صفا بیروی یاران
وهاران ده جانان دیر خوش نیاوی امان مه دل با مه و هاران