گنج

قصاید

شمارهٔ ۱هوا باد و هوس باران طمع خاک و خطر خضراشمارهٔ ۲چیست آن روشندلی کز تیره سنگش گوهر استشمارهٔ ۳این همان ساحت جنت اثر استشمارهٔ ۴باد نوروزی مگر از کوی جانان می‌رسدشمارهٔ ۵بزم غیب از شمع ذاتش چون منور داشتندشمارهٔ ۶به شکل جام می آمد هلال عید پدیدشمارهٔ ۷طلع الصبح و فاضت الانوارشمارهٔ ۸عید است و دارد هر کسی فکر نثار مجلسیشمارهٔ ۹بر لاله ژاله می‌چکد از ابر مشک‌فامشمارهٔ ۱۰سوی تهران خویش را از اصفهان آورده‌امشمارهٔ ۱۱ای آنکه وصفت را همی برتر ز امکان دیده‌امشمارهٔ ۱۲زیباترین اشیا فرخ‌ترین اعیانشمارهٔ ۱۳آسمانی دیگر است این بر فراز آسمانشمارهٔ ۱۴ای مایه روح و راحت جانشمارهٔ ۱۵خیر مقدم ای همایون موکب شاه جهانشمارهٔ ۱۶یارب این قصری‌ست از جنت به گلزار آمدهشمارهٔ ۱۷پیش که آسمان دهد زیب سریر خاوریشمارهٔ ۱۸ای گداییِ درت مایهٔ صاحب‌جاهیشمارهٔ ۱۹شاه جهان خسرو عالم تویی