گنج

شمارهٔ ۱۶

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ارامده۲۲ بیت
یارب این قصری‌ست از جنت به گلزار آمدهیا نه گلزار است خود جنت پدیدار آمده
نیلگون دریاچه‌اش بین گر ندیدی تاکنونآسمانی گاه ثابت گاه سیار آمده
نیست این عکس فلک پیدا در آبش کآسماندیده تا بر رفعت قصرش نگونسار آمده
وین که بینی بر فرازش نیست چرخ و اخترانعکس گلزار است و گل کآنجا نمودار آمده
قصر در گلزار و اندر قصر گلزار دگرآشکارا هر طرف از نقش دیوار آمده
گلبنش را آفتی و سبزه‌اش را منتینه ز باد آذری نه ز ابر آزار آمده
شاهدان بی‌پرده سر بر کرده از هر پرده‌ایبیدلان در پرده با دلبر به گفتار آمده
در کنار میگساری شاهدی در هر کنارعاشقی از هر طرف لب بر لب یار آمده
میگسارانش شده آسوده از رنج خمارعاشقانش فارغ از بیداد اغیار آمده
شهریارا، کامکارا، ای که ز ابر جود تودهر خرم همچو باغ از باد آزار آمده
خیر و عزم باغ کن کاندر فراق موکبتگلستان آشفته‌تر از زلف دلدار آمده
بس که اندر شاهراه انتظار شهریارمانده نرگس همچو چشم یار بیمار آمده
گل زند تا بوسه بر دست همایونت ز شوقسر ز پا نشناخته پا بر سر خار آمده
ابر از بهر نثار مقدمت گوهر به جیبدر رهت باد آستین پر مشک تاتار آمده
کی بود یا رب نشینی بر فراز قصر و منتوتی طبعم بدین معنی شکربار آمده
آفتاب است اینکه بر گردون پدیدار آمدهیا شهنشاه جهان بر قصر قاجار آمده
آفتابی لیک جاهت آسمانی کاندر آنآسمان چون نقطه اندر خط پرگار آمده
آسمانی لیک رایت آفتابی کآفتابهمچو از وی ماه ازو در کسب انوار آمده
شاد بنشین کاین زمان پیک بشارت در رسیدکز خراسان مژدهٔ فتح سپهدار آمده
هر کجا شهری و هر جا شهریاری بی‌گمانیا به غارت رفته از وی یا به زنهار آمده
چون بدخشان لعل‌خیز آمد نیشابور اند آنخنجر فیروزه‌گونش بس که خونبار آمده
خواستم دست تو را تا بحر گویم عقل گفتحاش لله این گهردار آن گهربار آمده