شمارهٔ ۱۷
پیش که آسمان دهد زیب سریر خاوریخسرو شرق پا نهد بر سر تخت گوهری
بر اثر مسبِّحان مرغ سحر نشیدخواننی ز حجاز و اسفهان یا که به تازی و دری
از اثر سرود آن دیده نبسته اخترانچشم گشودم و نمود آب بچشم اختری
ناگه از لب سروش آمدم این سخن بگوشای که نشسته ای خموش از چه بغفلت اندری
برج فلک پر از صور جمله دلیل و راهبربر رقم مقدری بر قلم مصوری
در بن خوشه داس بین، گاونگر خراس بینبر در پیر آس بین جای گزیده مشتری
داشت ردای زاهدان خرقه ی صوفیانه شبجیب درید ناگهان بر در دیر خاوری
ریخت ز رخ بسی عرق برد چو زآتش شفقماهی و بره بر طبق تا ز کدام بر خوری
بود چو مطبخ آسمان ظلمت شب چو دود از آندیده نبسته اختران مهر کند مزعفری
یوسف چرخ دوش اگر بود چو یونس این زمانهمچو خلیل کرده جا بر سر برج آذری
از پی نظم تخت شه و ز پی بزم عید گهچرخ گسست صبحگه عقد لآلی و دری
دوش بعاریت گهر برد از آن کنون نگرمخزن چرخ و تخت شه بی گهر است و گوهری
بزم شه جهان نگر، سجده گه شهان نگرمفخر خسروان نگر، زینت تخت سروری
بزم نه گلشن جنان کرده بهر طرف در آنچشم و قد سهی قدان عبهری و صنوبری
زاب خضر نگر عیان شعله ی نار موسویپیکر بط ببین در آن خاصیت سمندری
نی زعصاره ی رزان کامده قطره ای از آنجهل فزای هر دلی هوش ربای هر سری
باده نه مایه ی روان میکده صحن لامکاننشأه ی باده کن فکان عاقله کرده ساغری
مطرب بزمگاه او چیست برید نصرتشکامده بر درش همی مژده رسان ز هر دری
بر در بارگاه او خصم نموده روز و شبگاه زناله بر بطی گاه ز سینه مجمری
داد گرا و سرورا نی ملکا و داورانی فلکا نه هم چرا زانکه تو راست برتری
کرده شعاع مغفرت بر رخ مهر برقعیکرده غبار توسنت بر سر چرخ معجری
نقش سم سبکتکت سجده گه سبکتکینپیرو گرد موکبت کوکبه ی سکندری
با هوس خلاف تو گر نفسی بر آوردهر رگ خنجرش کند بر تن خصم خنجری
رزم تو گلشنی در آن عزم تو کرده صرصریتخت تو گلبنی بر آن بخت تو کرده عبهری
هم بصنوف مرتبت هم بصروف مکرمتهم بحروف مرحمت هم بسیوف قاهری
مهر سپهر ذره ای ابر ستاره قطره ایآب محیط رشحه ای آتش دوزخ اخگری
حیدر احمد آیتی احمد خضر مدتیخضر کلیم سطوتی موسی روح پروری
از کف موسوی نسب و ز دل حیدری حسبکشور عیسوی طلب همچو حدود خیبری
از پی رزم و نظم دین عزم و ظفر نگر قرینوز ملک الملوک بین نصرت و فتح و یاوری
رایت فتح را بران آیت نصر را بخوانتیغ زبان کشیده بین منتظر مفسری
از تو عزیمتی و بس خصم و هزیمتی و پسدسته بدسته خسته بین بسته بدست لشگری