شمارهٔ ۱۸
ای گداییِ درت مایهٔ صاحبجاهیفخرها کرده به دوران تو شاهنشاهی
مانده سرگشته به ره چرخ هم از گام نخستخواست با پایهٔ قدر تو کند همراهی
خاک پای تو بوَد چشمهٔ حیوان و رسیدسد سکندر به درت بیخطر گمراهی
تا نبیند به مراد تو به جز عکس مرادعمر بدخواه تو ایمن بود از کوتاهی
تازه شد باز جهان کهن از باد بهارای بهار خطرت بیخطر دی گاهی
یار دیرین طلب از تازه رخان تا کندتمه نو ساغری و چرخ کهن خرگاهی
ناز بر دهر کن و حکم بر افلاک نشاطتا بدانند کمین بندهٔ این درگاهی