گنج

شمارهٔ ۱۳

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ان۲۰ بیت
آسمانی دیگر است این بر فراز آسمانیا بهشت جاودان است آشکارا در جهان
خاک او جنت نشان است آب او کوثر صفتباد او چون طره ی حورا و شان عنبر فشان
ساکنان عرش با سکان فرشش همنشینطایران قدس با مرغان بامش همزبان
لامکان است و در آن تابان صفات ذوالجلالیا مکان سایه ی یزدان شد این خرم مکان
رفعت آنجا پیشکار و عزت آنجا پرده داردولت آنجا رهنما و شوکت آنجا پاسبان
آسمانی آفتابش گشته تابان روز و شبآفتابی سایه اش اقبال و بختش سایبان
آسمانی بی تغیر آفتابی بی زوالپادشاهی بی قرین شاهنشهی صاحبقران
آن سپهر مکرمت آن آفتاب موهبتجم نشان فتح علی شه خسرو خسرو نشان
دید رویش بی نقاب و دید از چشمش عتابجود دستش بی حساب و موج طبعش در فشان
زان ملک شد در حجاب و زین فلک در اضطرابابر را در دیده آب و بحر را بر لب فغان
نسبت هستی و ذاتش نسبت چشم است و نورالفت دوران و جاهش الفت جسم است و جان
رایتش با شیر گردون خفته در یک خوابگاهنصرتش با نسر چرخ آسوده در یک آشیان
گر نهان در ظلمت آمد آب حیوان جانفزاآب تیغش جان ستاند از چه در ظلمت نهان
کشتی جودش رسد تا بر کنار از بحر طبعدست او شد ناخدا و عزم او شد بادبان
کی رهاند خصم را از قهر او امداد خصممنع آتش کی تواند پرنیان از پرنیان
جز بحکمش چرخ را گردش نه، این نبود عجبچون کند کو گرنه خود فرمان برد از صولجان
شد بعزم رزم روسش این چمن منزل که بادچون بهار دولتش پیوسته ایمن از خزان
خواست بر این تل مکانی از پی آرامگاهچون بنای شوکتش محفوظ از آفات زمان
گشت بر پا این بنا از سعی معماران که بادتا ابد چون کاخ جاهش از حوادث در امان
با نشاط از بهر تاریخ بنایش عقل گفتدر جهان بنگر جنان و ندر زمین بین آسمان