گنج

شمارهٔ ۱۴

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیه: ان۱۶ بیت
ای مایه روح و راحت جانای خاک تو به ز آب حیوان
ای ساحت دلگشای اشرفای روضهٔ جانفزای رضوان
ای غنچه گلبنت سخن سنجای سوسن گلشنت زبان دان
بادت چه عجب اگر برد دلآبت چه عجب اگر دهد جان
خاکت چه عجب اگر شود لعلاز مقدم آفتاب تابان
ای باد صبا نخست بگذربر ساحت باغ و طرف بستان
از لاله به کف پیاله برگیروز ژاله عرق به رخ بیفشان
از جعد بنفشه عطر بَرداروز عارض گل گلاب بستان
منشین که رسید موکب شاهبر خیز و غبار راه بنشان
وانگاه به سوی شهر بگذربر عارض دلفریب خوبان
دلها برهان زجعد گیسوجانها بستان ز نوک مژگان
در مقدم اشرفش بیفکنبر پای مبارکش بیفشان
خاقان معظم مکرمدارای جهان خدیو دوران
آن معنی لفظ آفرینشآن حاصل کارگاه امکان
تا شادی جسم باشد از روحتا شادی روح باشد از جان
تو شاد نشین و شاد عالمدر ظل تو ای تو ظل یزدان