گنج

شمارهٔ ۵

بزم غیب از شمع ذاتش چون منور داشتندپرده داران صفاتش پرده بر در داشتند
خواست بر نامحرمان پیدا شود حسن ازلمحرمانش صد ره از اول نهان تر داشتند
شاهدان غیب را دادند اطوار ظهوررویشان بس در ظهور خویش مضمر داشتند
خامه ی اظهار چون بر لوح امکان نقش بستاز نخستین صورت نوری مصور داشتند
گاه خواندندش محمد گاه گفتندش علیگه بعقل اولین او را معبر داشتند
نفس کل کز سایه اش طبع هیولا پایه یافتمقتبس از نور آن فرخنده جوهر داشتند
وندر آن نور آنچه از نقصان و پستی یافتندعرش نامیدند و زان کرسی فروتر داشتند
وز کف و دود هیولا از پس بگداختنچرخ اخضر بر فراز ارض اغبر داشتند
با زلال عشق پس آن جمله را آمیختندوانگه از وی طبنت آدم مخمر داشتند
بوالبشر را بر بشر گر برتری دادند لیکپایه ی خیرالبشر برتر ز برتر داشتند
ذات او واجب نشاید گفت و ممکن هم از آنکاز وجوبش کمتر از امکان فزونتر داشتند
گه دم عیسی ز فیضش روح پرور یافتندگاه دست موسی از نورش منور داشتند
جودی از بحر سخایش شامل آمد نوح راکشتیش را کوه جودی جای لنگر داشتند
قهر مهر آمیز او را مظهری جستند بازآذر نمرود از ابراهیم آذر داشتند
بر جمالش پرده بستند از جمال یوسفیپرده ی عصمت زلیخا را ز رخ برداشتند
وز جلال او چو مرآت وجودش عکس یافتتخت دارا عرضه بر تخت سکندر داشتند
ز اختلاف روزن اندر تابش یک آفتابسایه را از هر طرف بر شکل دیگر داشتند
عاشق میخواره را کردند سرمست جنونواعظ بیچاره را پا بست منبر داشتند
قد سرو و نارون دادند خوبان را ولیعاشقان را پای در گل دست بر سر داشتند
پیشکاران ازل کز پیشگاه لم یزلنفعها هر سو روان در دفع هرضر داشتند
تا نگویی خیر و شر بی عزمشان آمد پدیدیا نپنداری که بی موجب سرشر داشتند
فعلشان بر مقتضای قابل آمد در وجودزان ستمکش خواستند آن و ین ستمگر داشتند
قوه ها را راه سوی فعل دادند ارنه کیآنکه را مؤمن توانستند کافر داشتند
می نبینی سایه ها را بیش و کم نزدیک و دوردر خور خود پرتوی از تابش خور داشتند
انبساطات وجود از اعتبارات حدودهمچو ظل در قرب و بعد مهر انور داشتند
ور بگویی ز اعتباری کی اثر آمد پدیدگویم این آثار هم اوهام مظهر داشتند
چون در انسان عالم معنی و صورت را پدیدزامتزاج خاک و آب و باد و آذر داشتند
از پی نظم دو عالم از پی هم یک بیکشاه بر شاه و پیمبر بر پیمبر داشتند
در ظهور احمدی ختم نبوت خواستندسلطنت را ختم بر شاه مظفر داشتند
تاج فرق خسروی فتح علی شه کز شرفخسروان خاک رهش را زیب افسر داشتند
بی قضای او قدر را کی مقرر یافتندبی رضای او قدر را کی مقدر داشتند
وقف بر اوقات دانی از چه شد حکم خلودحنجر بدخواه او را وقف خنجر داشتند
گفتمی فردا ودی گر مجتمع گشتی بهمچرخ را در سیر با عزمش برابر داشتند
در مشاهد حادث فردا چو دی شد گفتمیمهر را از نور رای او منور داشتند
کی فری یابد که یابد کیفر خصم ترااز مکافات ایمن و فارغ ز کیفر داشتند
کشورت را ایمن از آفات لشکر ساختندلشکرت را آفت سد گونه کشور داشتند
چون بعزم رزمگه ترتیب لشکر ساختیهم زنامت فتح پیشاپیش لشکر داشتند
زیر رانت آسمان آسا ز عنصر پیکریکامتزاج او همین از باد و آذر داشتند
لوحش الله باد پایی مسرعان فکر و وهمسرعتش با سرعت عزم تو همسر داشتند
از خرامش چرخی اندر ارض اغبر یافتندوزغبارش ارضی اندر چرخ اخضر داشتند
این نه مهر است و نه ماه آن کار پردازان دهرچون بنای طرح این فرخنده نظر داشتند
از پی نعل سمش جسمی منور ساختندوز پی گوی دمش جرمی مدور داشتند
اسب تازی رزم سازی دست یازی بی دریغموی تیغ آن کش ظفر از وی مصور داشتند
رزم جویی مفرد آری در تصاریف قتالکثرت خصم ترا جمع مکسر داشتند
دشمنت را جای درد دوزخ شد اکنون باز گردمقدمت را بزم از جنت نکوتر داشتند
حبذا زان بزم خلد آسا که در هر شامگاهخادمانش از صباح عید خوشتر داشتند
در هوایش طبع عنصر با فلک آمیختندکافتاب و ماه بر سرو و صنوبر داشتند
یا عزایم خوان شدندی مطربان کز هر طرفدر فضایش از پری فوجی مسخر داشتند
مجمر آسا عارض خوبان فروزان و ندر آنجای عود از خط مشکین عنبر تر داشتند
ساقیان را دعوی اعجاز اگر باشد رواستزانکه در ساغر عیان با آب آذر داشتند
هوش بردند و روان دادند گفتی ساقیانآب خضرو آتش موسی بساغر داشتند
مهوشان در رقص از نزدیکی و دوری بهمراست رفتار دو شعر او دو پیکر داشتند
نیستند ار دشمن جان جراحت دیدگانجای دلها از چه در زلف معنبر داشتند
ور علاج ناتوانانشان نبودی در نظرپس چرا از چشم و لب بادام و شکر داشتند
نقشبندان قدم در کارگاه حادثاتامتحان را هر زمانی نقش دیگر داشتند
گاه تمثالی زجم گه از فریدون ساختندگاه نقشی از ملکشه گه ز سنجر داشتند
نیک و بد آموختند آنگاه نقش روی توکار بستند از سیه کاری قلم بر داشتند
تا ابد نقش است بر رخسار عالم بخت تونقش بستندی جز این خوشتر از این گر داشتند
شاد باش و شادمان تا شاد باشد عالمیکانده و شادی بعالم از تو مصدر داشتند