ملحقات و مفردات
شمارهٔ ۱ز حد بگذشت مشتاقی و صبر اندر غمت یاراشمارهٔ ۲میندانم چه کنم چاره من این دستان راشمارهٔ ۳ای مسلمانان فغان زان نرگس جادو فریبشمارهٔ ۴قیامتست سفر کردن از دیار حبیبشمارهٔ ۵چشم تو طلسم جاودانستشمارهٔ ۶حالم از شرح غمت افسانه(ایست)شمارهٔ ۷خستهٔ تیغ فراقم سخت مشتاقم به غایتشمارهٔ ۸میروم با درد و حسرت از دیارت خیر بادشمارهٔ ۹ما ترک سر بگفتیم، تا دردسر نباشدشمارهٔ ۱۰بخت و دولت به برم زآب روان باز آمدشمارهٔ ۱۱رفت آن کم بر تو آبی بودشمارهٔ ۱۲یاد دارم که روزگاری بودشمارهٔ ۱۳ - خسرو من چون به بارگاه (برآید)خسرو من چون به بارگاه برآیدشمارهٔ ۱۴باد بهاری وزید، از طرف مَرغزارشمارهٔ ۱۵ایا نسیم سحر بوی زلف یار بیارشمارهٔ ۱۶اگر چه دل به کسی داد، جان ماست هنوزشمارهٔ ۱۷چه درد دلست اینچه من درفتادمشمارهٔ ۱۸من از تو هیچ نبریدم که هستی یار دلبندمشمارهٔ ۱۹من این نامه که اکنون مینویسمشمارهٔ ۲۰دیدی ای دل که دگر باره چه آمد پیشمشمارهٔ ۲۱بیا بیا که ز عشقت چنان پریشانمشمارهٔ ۲۲من خسته چون ندارم، نفسی قرار بیتوشمارهٔ ۲۳ای یار ناسامان من! از من چرا رنجیدهای؟شمارهٔ ۲۴چنان خوب رویی بدان دلرباییشمارهٔ ۲۵هر شبی با دلی و صد زاریشمارهٔ ۲۶ - ترکیب بنددر عهد تو ای نگار دلبند!شمارهٔ ۲۷میمیرم و همچنان نظر بر چپ و راستشمارهٔ ۲۸از روی نکو صبر نمیشاید کردشمارهٔ ۲۹خفتی و به خفتنت پراکنده شدیمشمارهٔ ۳۰نقاب از بهر آن باشد که بربندند روی زشتشمارهٔ ۳۱میشنیدم به حسن چون قمری