گنج

شمارهٔ ۱۴

وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)قافیه: ار۱۱ بیت
باد بهاری وزید، از طرف مَرغزارباز به گردون رسید، نالهٔ هر مُرغ‌ِ زار
سرو شد افراخته، کار چمن ساختهنعره‌زنان فاخته، بر سر بید و چنار
گل به چمن در بر است، ماه مگر یا خور استسرو به رقص اندرست، بر طرف جویبار
شاخ که با میوه‌هاست، سنگ به پا می‌خوردبید مگر فارغ‌ست، از ستم نابکار
شیوهٔ نرگس ببین، نزد بنفشه نشینسوسن رعنا گزین، زرد شقایق ببار
خیز و غنیمت شمار، جنبش باد ربیعنالهٔ موزون مرغ، بوی خوش لاله‌زار
هر گل و برگی که هست، یاد خدا می‌کندبلبل و قمری چه خواند؟ یاد خداوندگار
برگ درختان سبز، پیش خداوند هوشهر ورقی دفتری‌ست، معرفت کردگار
وقت بهارست خیز، تا به تماشا رویمتکیه بر ایام نیست، تا دگر آید بهار
بلبل دستان بخوان، مرغ خوش‌الحان بدانطوطی شکرفشان، نقل به مجلس بیار
بر طرف کوه و دشت، روز طواف‌ست و گشتوقت بهاران گذشت، گفتهٔ سعدی بیار