شمارهٔ ۲۶ - ترکیب بند
در عهد تو ای نگار دلبند!بس عهد که بشکنند و سوگند
بر جان ضعیف آرزومندزین بیش، جفا و جور مپسند
من چون تو دگر ندیدهام خوبمنظور جهانیان و محبوب
دیگر نرود به هیچ مطلوبخاطر که گرفت با تو پیوند
ما را هوس تو کس نیاموختپروانه به جهد خویشتن سوخت
عشق آمد و چشم عقل بر دوختشوق آمد و بیخ صبر برکند
دوران تو نادر اوفتادستکاین حسن، خدا به کس ندادست
در هیچ زمانهای نزادستمادر به جمال چون تو فرزند
ای چشم و چراغ دیده و حی!خون ریختنم چه میکنی هی؟
این جُور که میبریم تا کی؟وین صبر که میکنیم تا چند؟
هر لحظه به سر درآیدم دودفریاد و جزع نمیکند سود
افتادم و مصلحت چنین بودبیبند نگیرد آدمی پند
دل رفت و عنان طاقت از دستسیل آمد و ره نمیتوان بست
من نیستم ار کسی دگر هستاز دوست به یاد دوست خرسند
مهر تو نگار سرو قامتبر من رقمست تا قیامت
بادست به گوش من ملامتواندوه فراق، کوه الوند
دل در طلب تو رفت و دینمجان نیز طمع کنی یقینم
مستوجب این و بیش ازینمباشد که چو مردم خردمند
بنشینم و صبر پیش گیرمدنبالهٔ کار خویش گیرم